سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
* لینک دوستان

بِســـمِ اللّهِ الـرَّحمــنِ الــرَّحیــمِ


کـــوی حقیقــت

یـــــاد دوســــــت

 

بِســـمِ اللّهِ الـرَّحمــنِ الــرَّحیــمِ

    فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لِی وَ لاَ تَکْفُرُونِ

پس مرا یاد کنید تا من شما را یاد کنم ، و مرا سپاس دارید ،

 و در من ناسپاس نباشید ، و کفران نعمت نکنید .

( آیه 52 سوره مبارکه ی بقره )

 

این است یاد دوست مهربان ،

آســــایش دل و غـــــــذای جـــان ،

یاد او گوی است و اُنسش چوگان ،

گل او سوز و شناسائی بوستان ،

این نه یاد زبان است که تو دانی ،

که آن در درون جان است ،


 

روزگاری بر بویزید گذشت که ذکر زبانی  کمتر کردی ،

چون او را پرسیدند گفت : عجب دارم از این یـــاد زبــــان ،

عجب تر از این که او بیگانه است ! بیگانه چه کنــــد در میــــان ؟


که یــــاد او  است خود در میـــان جـــان .


در قصه عشق تو ، بسی مشکل هاست

من با تو به هم ، میان ما منزل هاست !


 

خداونــــــدا ؛

یادت چون کنم که خود در یادی ،

و بنده را از فراموشی فریادی !


خداونـــــــدا ؛

هر که در رسید غمان وی برسید !

نیازمند تر از ذاکران در دو گیتی کیست ؟

و بنـــده را بهتـــــــــر از شادی تــــــو چیست ؟

 


 

ای جوانمـــــرد ؛

 

تـــــو خود تا یاد خودی وی را چه شناسی ؟

سفـــر ناکـــرده منــــزل چه دانی ؟

دوست ندیده و نشناخته از نشان او چه خبر داری ؟


معبــود خودی و عابــد خویشتنی


زیرا که برای خـود کنی هرچه کنی !

اگر به جان خطر کنی با خطر شوی !

وگر روزی به کوی حقیقت گذر کنی ،

آن بینی که هیچ چشمی ندیده !

و هیچ گوشی نشنیده !

و به خاطر هیچ آدمی خطور نکرده !


 

یک بار به کـوی او گــذر باید کرد


در صنــع لطیـف او نظـر باید کرد


خواهان گلی به جان خطـر باید کرد


دل را زوصــال او خبــر باید کرد


بنــده ی مـــن ؛

نشان مهربانی  مـــــــا آن است که :

نخست مـــــــا تــــو را یــاد کردیم !

سپس تــــو مـــــــا را یـــاد کردی !

نخست مــــن تــــو را خواستــــم !

پس از آن تــــو مــــا را خواستی !


تو را باشد هم از مــن روشنائی


بسی گردی و پس هم با من بیائی

 

 

وَ اشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ 

 

شکر گاهی بر  دیـــدار نعمت  است ،

و گاهی بر دیـــدار نعمت بخش ،

و بر مشاهده ذات او ،

این شکــــــــرِ اهــــلِ نهــایت است ،

و آن شکــــر اهــــلِ بدایت ،

خداوند چون بدانست که

بیشتر بندگان یارائی سپاس ندارند ،

کار بر ایشان آسان کرد ،

و مهین شکر از ایشان فرو نهاد ،

و نگفت مرا شکر گزار باشید ،

بلکه گفت : شکر نعمت بجای آرید ،

 و حق آن را بشناسید ،

آن گاه از شناخت حق من ،

و مشاهده ذات من نومید شوید !

که آن نــه کار آب و گِل است !

و نـــه حدیــــث جـــــان و دل !



تا که از دون همتی ما منزل اندر جان کنیم


رخت بربندیم از جان قصد آن جانان کنیم


[ چهارشنبه 93/12/20 ] [ 8:23 صبح ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم 

 


 اول فـدائی علـی (ع)

 

 

با عرض تسلیت و تعزیت ایام شهادت صدیقه کبری


حضرت فاطمه ی زهــرا سلام الله علیها

 

نوروز و یادی از یاس کبود (لطفاً کلیک کنید)


[ پنج شنبه 93/12/14 ] [ 11:18 صبح ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم


میـلاد پیـام رسـان نهضـت 

 

حضرت زینب علیهاالسلام روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم هجرى ،  

5/5/5

[تاریخ تولد به این زیبایی دیده اید ؟ ] 

در مدینـــــــــــه چشم به جهـــــــــــــان گشـــــــــــود،


 سالروز میلاد مسعود و موفورالسرور این بانوی بزرگ اسلام ،

پیـــام رسان نهضت کربـــــلا ،

بر شما و همه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (ع) مبارک 

  

زینت (س)  شش ساله بود که رسول‏ خدا­صلى الله علیه وآله­ رحلت فرمود،

در سال 17 هجرى، یعنی در 13 سالگی با پسر عمویش « عبداللَّه ابن جعفر » ازدواج کرد

و ضمن عقد شرط نمود که هرگاه خواست با برادرش حسین ‏علیه السلام­

دیدار کندیا با او به مســافــــــرت برود، عبداللَّه مخالفتى نکند.

فرزندان این بانوی بزرگوار به نام­های «عون » و « محمّد »

در رکاب سیّدالشّهــدا علیه السلام­ درکربلا شهید شدند.

 پس از واقعه حــــرّه ، حضرت زینب علیهـا الســلام­

( با حکم حکومت یا به تدبیر شوهرش عبدالله جعفر ) به شام رهسپار

و پس از مدتی کوتاه در 15 رجب سال 62 هجرى

درقریه « راویــــه » دمشق ( زینـــبیـــــه کنونی ) از دنیا رفتند

و در همان جا به خاک سپرده شدند.

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود 

ســـلام برچشــم هـــایی کــه  

جز به سمت منظـره هـای زیبــــا بـاز نشد

( سال 61 هجری ) ... هنگامی که عبیدالله ابن زیاد ، خود را در اوج پیروزی دید

با نخوت و غرورجاهلانه اش خطاب به زینب کبری (س) دختر امیرالمؤمنین (ع) گفت :

دیدی خداشما را خوار و ما را پیروز گردانید ... و زینب سلام الله علیهادر کمال شهامت فرمود  :

وَ ما رَأیتُ اِلاّ جَمِیلاً

ما جز زیبـــــایی چیــــزی ندیدیـــــم !

و در این جا منظور از جمیـــل « خــدا » است

اِنَّ اللهَ جَمیـــلٌ وَ یُحِبُّ الجمال 

 

نام زینب (س) همیشه با نام حسین علیه السلام همراه بوده است

 

سخنرانى زینب (س) در کوفه

روز تـاریـخـى دهـم محرم الحرام سال 61 هجرى که مطابق با دهم اکتبر 680 میلادى بود، سـپـرى شد.

با گذشت شب ، آفتاب روز شنبه ، یازدهم محرم از جانب مشرق هویدا گردید، پـسـر سـعـد اجـسـاد کـشـتـگان خود را کفن کرده ، همه را درگـودالى بـه خـاک سـپرد، ولى بدن پاره پاره شهـدا را همچنان در زیر آفتاب رها کرد و به همراه سپاهیان خود و اسرا، به سوى کوفه روان شد،

همین که به دروازه کوفه رسید، قاصدى از طرفابن زیاد به وى گفت : امروز اسرا را بیرون شهر نگهدار. هدف عبیداللّه از این کار این بود که زمینه را جهت ورود آنان آماده کند، زیرا مردم کوفه از خـواب غـفـلت بیدار شده بودند و از جنایتى که در صحراى کربلا به وقوع پیوسته بود، خشمگین شده و مستعد انقلاب و قیام بودند.

بـالا خـره روز دوازدهم محرم در حالى که سرهای مطهر شهدا بر بالاى نیزه ها جلوه گرى مى کرد و در پـیـشـاپـیـش کـاروان اسـیـران حـرکـت داده مـى شـد، اسـراى اهل بیت طهارت علیهم السلام را وارد کوفه کردند.  شـمر بن ذى الجوشن ( پست ترین و رذل ترین فرد از سران لشکر اموی ) غرق در سرور و شادمانى ، پیشاپیش همه ، اسب تازان پیش مى رفت و پیوسته به اطرافیان خود دستور مى داد که مواظب نظم مردم باشند.  بـا وجـود سـربـازان مـسـلّحـى کـه اطـراف و جـوانـب را زیـر نـظـر داشـتـنـد و هـمـه را کـنـتـرل مـى کـردنـد، تـمـاشاچیان ، گاه و بیگاه ، آهسته و زیر لب چیزهایی مى گفتند:

تف بر شما مردمان پست و گرگ صـفـت ! کـه جگرگوشه رسول خدا را کشتید و زنان و فرزندانش را مانند اسیران رومى و غـیـره همراه خود حرکت مى دهید! زمـزمـه هـا و درگـوشـى سـخـن گـفـتـن هـا زیـاد رد و بـدل مـى شـد و اشـک حـسـرت و نـدامـت از دیـده مـردان و زنـان و کـودکـان ، سـرا زیر بود.

رفته رفته تپیدن دلها به صورت ناله و افسوس و بالاخره به شکل گریه شدید و زارى و اندوه ،  خود نمایى کرد و صداى گریه و ناله همه جارا فرا گرفت ،

ناگهان زینب کبرى ، قافله سالار اسرا و رشیده ایام ، فریاد زد : ساکت شویـــــد !  

هـمـه او را مـى شـنـاخـتـند، او دختر على علیه السّلام بود و سالها در همین کوفه کنار آنان زنـدگـى کـرده بـود و بـعـد از وفـات فـاطـمـه ، مـدت پـنـجـاه سـال بـود کـه اولیـن شـخـصـیـت زن اسلام به حساب مى آمد، اما اکنون مانند اسیران با او رفتار مى شود. همه و همه به احترام حضرتش سکوت اختیار کردند، حتى صداى زنگ شتران نیز قطع شد و سـکـوتـى مـرگـبـار هـمه جا را فرا گرفت که ناگهان شیر زن عالم رشادت به سخن آمد و گفت: 

« ثُمَّ قالَتْ اءَلْحَمْدُ للّهِ وَالصَّلوةُ عَلى اءَبِى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْطَیْبینَ الاْخْیارِ؛ اءَمّا بَعْدُ: یا اءَهْلَ الْکُوفَــــةِ ! یا اءَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ وَالْخذْلِ وَالْمَکْرِ! اءَتَبْکُونَ فَلا رَقَاءَتِ الدَّمْعَةُ وَلاهَداءَتِ الزَّفْرَةُ فَإنَّما مَثَلُـکُـمْ کَمَثلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اءَنْکاثا تَتَّخِذُونَ اءَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ، اءَلا وَ هَلْ فیکُمْ إلاّ الصَّلَـفُ الْنَّطَفُ وَ الصَّدْرُالشَّنَفُ وَ الْکَذِبُ وَ مَلَقُ الاْمآءِ وَ غَمْرُالاَْعْداءِ اءَ وْ کَمَرْعىً عَلى دِمْنَةٍ اءَوْ کَفِِضََّةٍ عَلى مَلْحُودَةٍ اءَلاسـآءِ مـا قـَدَّمـَتْ لَکـُمْ اءَنـْفـُسـُکـُمْ اءَنْ سـَخـِطَ اللّهُ عـَلَیْکُمْ وَ فِى الْعَذابِ اءَنْتُمْ خالِدُونَ . اءَتَبْکُونَ وَ تَنْتَحِبُونَ اءَخى ؟ اءَجَلْ وَاللّهِ فَابْکُوا فَإ نَّکُمْ اءَحْرِیآءُ بِالْبُکاءِ، فَابکُوا کَثیرا وَ اضْحَکُوا قَلْیلاً فَقَدْ بُلیتُمْ بِعارِها وَ مُنیتُمْ بِشَنارِها وَ لَنْ تَرْحُضُوها بِغَسْلٍ بَعْـدَها اءَبَدا وَ اءَنّى تَرْحُضُونَ قَتْلَ سَلیلِ خاتَمِ النُّبُوَّة وَ مَعْدِنِ الرِّسالَةِ وَ سَیِّدِ شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَلاذِ حَرْبِکُمْ وَ مَعاذِ حِزْبِکُمْ وَ مَقَرِّ سِلْمِکُمْ وَ اءَساسِ کَلِمَتِکُمْ و مَفْزَعِ نازِلَتِکُمْ وَ مَنارِ حُجَّتِکُمْ وَ مِدْرَةِ سُنَّتِکُـمْ و َالْمَـرْجِعِ عِنْد مَقالَـتِـکُـــمْ اءَلاساءَ ما قَدَّمْتُمْ لاَِنْفُسِکُمْ وَ سآءَ ما تَذَرُونَ لِیَوْمٍ بَعْثِکُمْ وَ بُعْدا لَکُمْ وَ سُحْقا وَ تَعْسا تَعْسا و نَکْسا نَکْسالَقَدْ خابَ السَّعْیُ وَتَبَّتِ الاَْیْدی وَ خَسِرَتِ الْصَّفْـقَـةُ فَبُؤ تُمْ بِغَضَبٍ مِنَا للّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْکُمُ الْذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ. وَیْلَکُمْ یا اءَهْلَ الْکُوفَةِ! اءَتَدْرُونَ اءَیَّ کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَیْتُمْ وَاءَیَّ عَهْدٍ نَکَثْتُمْ وَاءَىَّ کَریمَةٍ لَهُ اءَبْرَزْتُمْ وَاءَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ وَاءَىَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَکْتُمْ لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إدّا تَکادُ الْسَّمواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَْرْضُ وَ تَخِرُّالْجِبالَ هَدّالَقَدْ جِئْتُمْ بِها شَوْهاءَ خَرْقاءَ صَلْعآءَ عَنْقآءَ فَقْمآءَ کَطِلاعِ الاَْرْضِ وَمِلاْ الْسَّمآءِ. اءَفَعَجِبْتُمْ اءنْ مَطَرَتِ السَّماءُ دَما؟ وَلَعَذابُ الاْ خِرَةِ اءَخْزى وَ هُمْ لا یُنْصَرُونَ فَلا یَسْتَخِفَّنَّکُمُ الْمَهْـلُ فَإ نَّهُ عزَّ وَ جَلَّ لا یَخْفِرهُ الْبِدارُ وَ لا یُخافُ عَلَیْهِ فَوْتُ الثّارِ وَ إ نَّ رَبَّکُمْ لَبِالْمِرْصادِ....»

ترجمــه : سـپـاس خـداونـد مـتـعـال را و درود بـر مـحـمـد صـلّى اللّه عـلیـه و آله رسـول خـدا و آل او پاکان و اخیار. اما بعــــد: اى مردم کوفه ! اى مردم نیرنگباز و فریبکار!   اى بـى وفـایـان پـیـمـان شـکـن ! آیـا بـر ما سرشک ریخته ، گریه مى کنید؟! آیا بر ما افـسـوس مـى خـورید؟! اى کاش ! همیشه اشکتان جارى باشد و ناله شما آرام نگیرد؛ زیرا چـشـمـان مـا گـریـان و جـان مـا شـراره انـگـیـز اسـت. شـمـا مـثـل آن زنـى مـى مـانـید که رشته خویش را خوب مى تابد و پس از آن ، هرچه بافته به ناگاه بازگشاید، شما نیز با مکر و حیله و نیرنگ ، ابتدا رشته خود را محکم بسته و پس از آن بـاز گـشـودید. در بین شما غیر از دروغ و خود ستایى و فساد و دشمنى چیز دیگرى وجـود نـدارد. شـمـا مـثـل دو رویان تملق مى گویید و مانند دشمنان نیرنگ مى ورزید. شما درست گیاهى را مى مانید که در مزبله اى روییده یا نقره اى که زینت قبور شده است. بـه راسـتـى کـه تـوشه بدى جهت جهان دیگر خویش اندوخته اید؛ زیرا خداى را به خشم آورده و عـذاب جـاویـد را براى خویش ‍ آماده کردید. آیا پس از آنکه ما را کشتید، به حالمان گریه مى کنید؟! به خدا قسم ! که به گریه کردن سزاوارید، فراوان گریه کنید و اندک بخندید؛ زیرا شـمـا لکـه نـنـگ ابـدى را بـر دامـن خـود آلوده کـردید که به هیچ آبى هرگز پاک نشود. چـگـونـه کـشـتـن جـگـرگـوشـه خـاتـم پـیـامـبـران و مـعـدن رسـالت و سـیـد جـوانـان اهـل بـهـشـت ، مـلجـاء و پـنـاهـگـاه نـیـکـو کـارانـتـان را تـلافـى خـواهـیـد کـرد؟!  درهـرحـال و هـر حـادثـه اى بـه او پـناه مى بردید و سنّت شما را جارى مى ساخت ، در موقع احـتـجـاج بـا دشـمـنـان ، هـادى شـمـا بـود، در هـنـگـام نـاراحـتـى ، بـدو متوسل مى شدید و او بزرگ و گوینده شما بود. و احکام شریعت را از وى آموختید. اى مردم ! بد گناهى را مرتکب شدید و براى روز قیامت خویش بد اندوخته اى ذخیره کردید. هلاکت و مـرگ از آن شـما باد! کوشش شما دیگر فایده اى نخواهد داشت . دستهاى شما بریده باد! کـه زیـان و ضـرر بـراى خـویـش بـه بار آوردید، به خسران دنیا و آخرت دچار شدید و مستحق عذاب الهى گردیدید و خوارى و فقر بر شما غلبه کرد. واى بـر شـمـا اى مـردم کوفه ! آیا مى دانید که از پیامبر خدا چه جگرى را شکافتید و چه خـونـى را از او بـه زمـیـن ریـخـتـیـد؟! و چه پیمانى را شکستید؟! و چه حرمتى از پیامبر را نـادیـده گـرفـتـیـد؟! و چـگـونـه پرده نشینان عصمت را بى پرده ،  بیرون افکندید و به اسارت کشیدید؟! اى مـردم ! بیدادى بزرگ و کارى بى نهایت قبیح انجام دادید نزدیک است از کار زشت شما آسـمـانـهـا شـکافته شوند و زمین از هم پاره شود و کوهها فرو ریزند ، رسوایى و زشتى کـار شـنـیـع شـمـا، آسـمـان و زمـیـن را فـرا گـرفـت ، آیا تعجب مى کنید که از آسمان خون بـاریـدن گـرفت، ولى بدانید که عذاب آخرتتان سخت خوار کننده تر و رسـوا کـننده تر خواهد بود. و کسى شما را کمک نخواهد کرد و این مهلتى که خدا به شما داده ، هـرگـز عـذاب شـمـا را تـخـفـیـف نـخـواهـد داد؛ زیـرا خـداونـد عـزّوجـل ، هیچگاه در کیفر گناهکاران شتاب نخواهد کرد و بیم ندارد که هنگام انتقام بگذرد، بدانید که پروردگار شما در کمین و به انتظار گناهکاران است.


[ دوشنبه 93/12/4 ] [ 9:46 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 40
بازدید دیروز: 90
کل بازدیدها: 346763
*