سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
درب کنسرو بازکن برقی

سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
* لینک دوستان

اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَـتَــهُ یُصَـلّـُـونَ عَـلَـی النَّبِیُّ

یا اَیُّهَـــا الَّـذِینَ آمَنُــوا صَـلّـُـوا عَـلَـیــهِ وَ سَلِّـمـُوا تَسـلِـیـمـاً



شما نیز با سه صلـــوات در ختــم صلـــوات شرکت فرمائید


[ یادداشت ثابت - شنبه 91/8/21 ] [ 4:40 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم 

نگارخـانـه دوستی 

 

 

 

 بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم

الــم ، ذلِکَ الْکِـتــابُ لا رَیْبَ فِـیـهِ هُـدًی لِلْمُتَّقِین

بدان که خطاب به حروف مفرد ، سنت و رویه دوستان است

که در حقیقت رازی از دوستی به دوستی دیگر است

بی آنکه رقیبی از آن آگاه شـــود.


زان گونه پیامهـا که او پنهـان داد  

             

یک ذره به صدهـزار جان نتوان داد

 

الــم ،

 

در صحیفه دوستی نقش خطی است که ؛

 جز عاشقـــان ترجمه آن نخواننـد ،

و در خـلـوت خـانه دوستی میان دوستان رازی است که ؛

جـز عـارفــان نـداننــد ،

و در نگارخانه دوستی رنگی است از  بی رنگی که ؛

جـز والهــان و مشتـــاقـان نه بیننـــــد!


جمال چهـره جانان اگرخواهی که بینی تو


تو چشم سرت نابینا و چشم عـقـل بینا کن

 

 

 

 تا با موسی هـزاران کلمه به هـزاران لغت برفت ،

با محمّــــــد(ص) در خلــــــوت ( اَوْ اَدْنی)

بر بساط انبساط این راز برفت ،

آن کلمه ها با موسی در حجاب برفت ،

و این راز با محـمــد(ص) در عـیـان ،

موسی سخن ها و خبرها شنید ، گوینده ندید ،

محمد(ص) راز را شنید و در رازدار می نگرید،

موسی به طلب نازید که در طلب بود ،

محمد(ص) به دوست نازید که در حضرت بود،

موسی لذّت مشاهـده نیــــــافتــه ،

و ذوق آن را ندانستــــــــه ،

و از سمع و ذکر فراتر نشده بود ،

محمـد(ص) از حـدّ سمع به نقطه جمع رسیده بود،

جان در سر عـیـان شد و عـیـان از بیــــان دور !


( اَلّلهُمّ َصَلّ ِعَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّل فَرَجَهُم )


 

مست تـو ام ازجــرعـه و جام آزادم 

                  

مـرغ تـو ام از دانــــه و دام آزادم


مقصود من از کعـبه و بتخانه تــوئی 

                

ورنه که من از هـر دو مقـام آزادم

 

 

(الــم) :

 

نوازشی است به زبان اشارت ؛

که با مهتـــــر عالَــــــم برفت

و به رمز الف و لام و میم می فرماید :

ای سیّد ، از پرده واسطه جبرئیل یک دم درگذر ؛

تا صفت عشق ، نقاب تعزّز فـرو گذارد

و آن شگفتی های پنهانی ،

و ذخیره های غـیبـی ،

که تـــــو را ساختـــه است به تــــو بنمـــاید !

 

جبرئیــل آنجا اگــر زحمت کند خونش بریز


خـون بهای جبرئیل از گـنــج رحمت باز دِه

 

 


[ جمعه 93/11/10 ] [ 9:41 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

کرامت و شرافت پیامبر عظیم الشأن


 

استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل

 با شیطنت های مکرر و پی در پی ،

سعی در جسارت و اهانت به پیامبر عظیم الشأن ،

محبـــــــــوب خــــدا و ملائک و مؤمنیـــن و مؤمنات نموده ،

روز ی با قرآن سوزی و روزی دیگر با نمایش فیلم های موهن ،

روزی با چاپ تصاویر اهانت آمیز  و زمانی با چاپ مقاله های گستاخانه

قلوب مسلمانان را به درد آورده اند ؛

آنان با خیال باطل خود می خواهند با گرد و خاکی مصنوعی ،

چهره ی پاک و نورانی آخرین پیام آور حق را تاریک و یا مخدوش نمایند !

غافل از این که خداوند تبارک و تعالی

این نور مبارک و ربانی را روز به روز درخشنده تر و فراگیر تر می نمایند .


 

تمام قــرآن بر قـلـب پاک

و مصــفــــای پیــامبــر(ص) نـازل شــده است. 

هشت سـوره از سـوره های قـرآن

با کلمه یا ایها النبی ، یا ایهاالذین آمنوآ ، یا ایها الناس ،

آغاز گـردیده که به سـوره های مخاطبات مشهــورند ،

همچنین 24 سوره دیگــر نیز مانند:

طه - یس - مدثر- مزمل ... خطـــاب به آن حـضـرت می باشـــد.

 

 

علاوه بر سوره های مخاطبات ،

آیات متعـددی در سوره های دیگر نیز خطاب به آن جناب

و یا در شأن و منقبت آن حضرت و یا امت ایشان نازل شده است

که شرح همه آن ها در کرامت و شرافت

و منقبت و برتری آن پیامبـر عظیم الشأن می باشد ،

 

و ما در این وبلاگ قصد داریم به تعدادی از این آیات شریفه بپردازیم .


 

آیه 35 سـوره نــــــــــور :  ( معروف به آیه نور )


بسم الله الرحمن الرحیم

اَللهُ نـُـورُالسَّمواتِ وَالاَرضِ ... نُـــورٌ عَـلـی نُـــــورٍ ...


بنده تا در این مقام ها باشد،

بسته ی روش خویش است،

اکنون باز کشش حق آغاز کـنـد،

جذبه ی خـــــــدائی درپیوندد،

نـــورهــــا دست در هم دهـنـد :

نور عظمت وجلال ،

نور لطف و جمال ،

نور هیبت ،

نور غـیـرت ،

نور قـربت ،

کار به جائی رسد که عـبـودیت در نور ربوبیت ناپدید شود ،

و این انوارِ قربِ پروردگار در همه ی عالم

جـز محـمـــد مصطفی(ص) را نیست

که او کُلِّ کمال است

و جمله ی جمال و قبلـه ی افضال


  

مصطفی(ص) در باره ی این نـــور فـرموده :

عالمیان مشتی خاک بودند در تاریکیِ خود بمانده،

و در نهاد تیرگی سرگردان مانده،

و در پرده ی آفـریدگی نا آگاه مانده!

همی از آسمان ازلیت ، باران انوار سرمـدیت باریدن گرفت!


خاک خوشبو گشت و سنگ گوهـر،

و رنگ آسمان و زمین دیگــرگشت!

لطیفه ای پیوند آن نهاد گشت،

و خـداونــد از نــور خود پرتوئی برآن پاشید.


پرسیدند آن نور را چه نشانی هاست؟

فرمود: چون سینه به نــور الاهی گشاده شود؛

همّت عـالــی گردد،

غمگین آسوده شود،

دشمن دوست گردد،

پراکندگی به گردآوری بدل شود،

بساط بقا بگسترد،

فرش غـنـا درنوردد،

زاویه ی اندوه را دربندد،

باغ وصال را دربگـشــاید،

و مؤمن با خــــدا همراز گردد.

 

... مَثَلُ نـُورِهِ کَمِشکــوةٍ ...

این آیت اشاره به مصطفی(ص) است

که خـلـقـتــش نـــور بود و خلعتش نـور

و نسبش نـور، ولادتش نور،

مشــاهـــدتـش نور، معامـلـتــش نور،

معجـزتش نــور،

و او خود در ذات خود نُــورٌ عَـلـی نُـــور بود

محـمــد(ص)؛ مهتری که در روی او نور رحمت،

در چشم او نور عـبـرت،

در زبان او نور حکمت،

در میان شانه ی او نور نبوت،

درکف او نور سخاوت،

در قدم او نورخدمت،

درموی او نور جمال،

درخوی او نور تواضع،

در سینه ی او نور رضا،

در سَــر او نور صفـــا ،

در سِرّّ او نور وفا،

در ذات او نــور طاعت،

در طاعـت او نور توحید،

در توحید او نـور تحقیق،

در تحقیق او نـور توفیق،

در سکــوت او نـور تعـظـیـم،

و در تعظیم او نـور تســلـیـم است!.


 

 

 

آن شب که من ازفـراق تو خـون گریم   

   

بـــاری به نظــاره آی تــا چــون گِــــریم


هــر لحظه هــزار قطـره افــزون گِـریم 

        

هـر قطـره به نوحــه ای دگرگـون گریم

 


[ چهارشنبه 93/11/8 ] [ 3:50 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بسـم الله الرحمـن الرحیـم


عشّـاق جمـال دوست


 

بسـم الله الرحمـن الرحیـم 


نام خداونـدی است که زبان ها سزای وی جست و ندید ،  

وَهم ها فرا حجاب عزت رسید و ببرید،  

گوش ها فرا حق وی رسید و نرسید،  

صفت و قدر خویش برداشت تا هیـچ عزیـز به عـزّت او نرسد ،

و هیـــــــــچ فهـــــــم حد او درنیــــــــــابد،  

و هیـــــــــچ دانـــــــا قـــــــدر او ندانـد،  

توان اوکس نتواند ، به قدر او کس نرسد ،                     

قِــــــــدم را با حـــــــدوث چه مناسبت ؟  

حـقِ باقی در رسـمِ فـانی چه پیوند؟

 

 

خــدایــا ؛

گاه می گوئی فـرود آی ،

گاه می گوئی گـریز،

گاه فـرمائی بیـا ،

گاه گوئی پرهیـز،

 

خــدایــا ؛

این نشــان قربت است ؟

یا محض رستـاخیز؟  

هـرگـز بشـارت نـدیدم تهـدیـد آمیـز! 

 

ای مهـربانِِ بردبـــــــار،

ای لطیف نیک یــــــــار ،

آمـــــــــدم بـــه درگاه ،

خــواهی به نـــــاز دار ،

و خواهی خـــــــوار دار،


حقیقت این کار همه نیاز است

و حسرتی بی کران و دردی مادرزاد ،

در آن هم ناز است و هم گـداز،   

هم رستاخیز نهان است

و هم زندگانی جاودان ،

و بیقراری دل واجدان،

بلای جان مقربان،

حیرت عـلـم محققـان،

احتــراق عشــــق عارفــــان،

و سرگردانی جوانمردان،

سرگردانی آنان در این راه چنان است که ؛

کسی در چاهی بی ته افتد ؛

هرچند که در آن بیشتر میشود

آن چاه بی ته تر میشود!

که هرگز او را پای بر زمین نیاید!  


همچنین روندگان در این راه همیشه روانند

افتان و خیـــــزان که هرگز ایشان را نه وقفتی،

و در این راه نــــه سلــــــــــوتی،

و نه این دریــــــا را قعـری،

و نه این حدیث را غایتـــــــی است.

 

گـرحضـرت لطفش را اغـیــــار به کارستی 

عشاق جمــالش را امیــد وصـالسـتــــــی 

ممکن شودی جستـن گر روی طلب بودی 

معـلوم شدی آخـر ، گـر روی سـؤالستــی

 

خــدایــا ؛

نــور دیـده آشنـایـــــــانـــــی ،

روز دولـــــت عارفــــانی ،  

چـــراغ  دل مریـدانی ،

انس جان غریبـــــانی ،

آرامش سینـه محبـــــانی ،

نهـــــایت همـت قاصــــــــدانی !  


مهــربانــا ؛

 

حاضر نفس واجدانی ،

سبب دهشت والهــــــانی ،

نه به چیزی مانی که گویم چنانی ،

آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی،

جان های جوانمـردان را عیـانی

و از دیده ها امـروز نهانی.


اندر دل مــــن  بدین عـیـانی کــه تــوئی

وز دیـده مـن بدیـن نهـانـــــی کـه تــوئی

وصّـاف  تـــــــو  را  وصـــف  ندانـد  کـردن

تــو خود  به صفات خـود چنانی که توئی

 


[ چهارشنبه 93/11/1 ] [ 9:40 صبح ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم 


 مقام و منـزلت محمّـد (ص)


 

آیه 10 سـوره نجـــم :

بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم 


فَاَوحی اِلی عَــبــــدِهِ ما اَوحی

 

پس از بازگشتن از معــــــراج، 

قومی از مصطفی(ص) پرسیدند که ؛

آن وحیِ شب معـــراج چه بود ؟

مصطفی(ص) آنقـدر که حوصله ی آن ها برتافت گفت :

خـداونــد از امّـت من گلــه کــرد که ؛

 من به نیک عهدی برای امت تو در دوزخ جائی معین نکردم!

ولی آنان به بد عهدی خویش ، خود را به کوشش به دوزخ انداختند !


گوش کن پنــد ای پسر از بهـر دنیـا غم مخور

گفتمت چون دُرّ حدیثی گر توانی داشت گوش

تا نگــردی آشـنـا زین پرده رمــزی نشنوی

گوش نا محـرم نباشـد جـای پیغـام سروش 

 

 

ای محمّــد ؛  

عـزیز اوست که من عـزیز کـنـم ،

و ذلیــــــــــل اوست که من ذلیل کنم ،

ایشان عـــــــزت از جای دیگر می جویند !

و ذلت از جای دیگر می بینند!


ای محمّــد ؛  

ما روزی ای که نامزد اینان کرده ایم به دیگـری ندهـیـم ،

و ایشان عملی که حـق مـــااست به ریـــا به دیگری می دهـنـد !


ای محمّــد ؛  

نعمت از مـــــــاست

و اینـــان دیگری را سپــــــــاس گــــــــزارند !




ای محمّــد ؛  

با امت های پیشین چهـــــار کار کردم که با امت تو نکردم !

قـومی را به زمین فـرو بردم ،

قومی را مسخ کردم و صورت بگردانیدم،

قـومی را سنگ باران کردم،

و قومی را به آتش سوزی سوزانیدم!

ولی به خاطر شرف و قرب و منزلت تــــــو با امت تــــو هـیچکـدام !

 

رسول خـــدا(ص) چون از درگاه عـزت آن همه اکرام و اعـزاز دید گفت :


 بـارخــدایــــا ؛

 

امّت مــرا جملــه به من ببخــش

 

فـرمان آمــــد کـــــه :

ای محمّــد ؛

امشب که تنها آمدی یک سوّم ، تــــــــــــــو را بخشـیــدم ،

و روز رستــاخیــز بقیـــــه ی گنـــــاه امت را به تــــو بخشم ،

تا عالمیان مقـــام و منزلت تـــو  را نزد مــــا بدانند!

 

هــرچند غـرق گـنـاهـم ز هــر جهت         

تا آشـنـای عـشــق شدم اهــل رحمتم

دورم به صورت از در دولت ســـرای تو       

 لیکـن به جــان و دل ز مقـیمـان حضرتم

 

آیه 11 سـوره نجـم :

ما کَــذَبَ الـفـُــؤادُ ما رَآی

 

در خبر است که بامداد آن شب که پیامبـر(ص) به معـراج بود،

جریان سفـرخود از آغاز تا انجام را به صحابه خبر داد،

عـزیزان صحابه همگی شاد شدند و باور کردند،

و این خبر در مکّه منتشر شد،

همه پذیرفتند

ولی کفـــــــار قریش

و آنها که در دلهاشان مرضی بود

باور نکردند و آن را دروغ پنداشتند!!!

مؤمنان بی سوگند باور کردند

و مشرکان و منافقان با سوگند هم باور نکردند!!!


من کز وطن سفر نگـزیدم بعمــر خویش

 در عـشـق دیـدن تــو هـوا خـواه غـربتم


 

یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

( سوره مبارکه صف آیه 8 )


می خواهند نور خدا را به دهان هایشان خاموش کنند ،

ولی خدا کامل کننده ، نورخویش است ، اگر چه کافران را ناخوش آید


نوید مسیح (ع) به آمدن محمد (ص) :

 
خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید پرتوى از رسالت و دعوت موسى را به تابلو برد،

و در ادامه آن آیات به رسالت حضرت مسیح و نویدهاى آن بزرگوار از ظهور اسلام

و آمدن آخرین پیام‏ آور خدا براى هدایت و آزادى انسان مى پردازد

و در نخستین آیه مورد بحث مى فرماید:


وَ إِذْ قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ‏

 
و هنگامى را به یاد آورید که عیسى ، فرزند ارجمند مریم از سوى خدا

به سوى مردم برانگیخته شد و رو به مردم نمود و گفت:


یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ‏

 
هان اى فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم...


مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ...

 
و این در حالى است که « تورات »، این کتاب آسمانى را که خدا آن را پیش از رسالت من

به وسیله موسى براى هدایت و ارشاد مردم فرستاده است، تصدیق مى‏ کنم.


وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ

 
و نیز من به آمدن پیامبرى پس از خود شما را نوید مى‏ دهم

که نام گرامى او « احمــد » است.


گفتنى است که « احمد » نام بلند و جان‏بخش دیگر حضرت محمّد (ص) ،

آخرین پیامبر خداست،

چنان که شاعر عرب در این مورد چنین مى سراید:


صلى الإله و من یحف بعرشه‏


و الطیبون على المبارک احمد


درود و سلام خدا و همه فرشتگانى که بر گرد عرش خدا مى ‏گردند

و نیز سلام و درود تمامى پاکان و پاکیزگان گیتى

بر شخصیت مبارک «احمد» آخرین پیام ‏آور خــــــــدا باد.

ننگ و نفرین بر مزدوران استکبار جهانی و صهیونیست های غاصب که می خواهند

با جسارت ها و اهانت های خود این نور خدائی را خاموش کنند ،

ولی خداوند خود وعده فرموده که نور خویش را روشن نگه می دارد .

و می بینیم که علیرغم آن همه دشمنی هایی که

در طول یک هزار و چهارصد و سی و پنج سال با این برگزیده الهی داشتند ،

روز به روز دین اسلام و نام پاک و پر برکت محمّـــد (ص) درخشنده تر

بر تارک جهان می درخشد .

و دیر یا زود با ظهور آخرین وصی رسول الله (ص) همه ی مستکبران عالم نابود

و پرچم توحیدی اسلام در سرتاسر جهان به اهتزاز در خواهد آمد ،

آن روز بسیار نزدیک است ،  

اِنَّهُم یَرَونَهُ بَعِیداً و نَراهُ قَرِیباً ( فرازی از دعای عهد )

 ان شاءالله تعالی


[ دوشنبه 93/10/29 ] [ 3:48 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 33
بازدید دیروز: 232
کل بازدیدها: 122590