بسم الله الرّحمن الرّحیم
منـاظـره اعــداد !
همه اعداد در یک جلسه غیر رسمی با هم به بحث و مجادله نشسته بودند !
هر عددی برای خودش افتخاراتی نقل و مزیت خود را بر دیگراعداد بیان می کرد!
عدد 2 می گفت : من بیانگر شب و روز ، خوب و بد ، روشنائی و ظلمت ، خیر و شر ، ظالم ومظلوم ، عدل و ظلم ، ...... و تمام متضادها .... هستم ! هیچ کدامتان این امتیاز را ندارید!
عدد 3 می گفت : اولین شکل هندسی در جهان مثلث است و من بیانگر اضلاع مثلث هستم ! بیشتر روشها و منشها و ترکیبها مثلثی هستند .....
عدد 4 می گفت : زیبا ترین شکل هندسی چهار ضلعی است ! حتی خانه خدا نیز چهار ضلعی است و چهار رکن دارد و ....
عدد 5 می گفت : من به شکل قلب هستم ، و تمام موجودات با قلب زنده هستند ، پس من قلب عالم هستی هستم ! ....
عدد 6 می گفت : من عدد مقدسی هستم ! خداوند فرموده زمین و آسمانها را در 6 روز آفریده و ....
عدد 7 می گفت : مقدس تر از عدد 7 وجود ندارد! عدد 7 رایج ترین عدد در بین مردم است ! روزهای هفته 7 روز است و هیچ روزی نیست که جزو هفته نباشد !
اعداد 8 و 9 نیز برای خود امتیازاتی برشمردند و هریک بر دیگری تفاخر می ورزید!
به صفر(0) گفتند تو هم یه چیزی بگو کوچولـو!!
صفر گفت من در حضور بزرگان چیزی نمی گویم !!! و اشاره به یک (1) کرد ! شما بفرمائید !
یک (1) با آرامش و طمأنینه خاصی شروع به صحبت کرد ؛
اول از 2 پرسید : ممکن است شما بگوئید کیستید و از کجا آمده اید ؟
2 گفت : این چه سئوالی است ؟ همه می دانند که من 2 هستم !
(1) گفت : خوب ، 2 یعنی چه ؟
2 گفت : خوب معلوم است 2 یعنی 2 چیز ، مثلاً شب و روز یا 2 روز یا 2 کتاب یا ...
(1) گفت : پس شب 1 است و روز هم 1 که جمع آنها میشود 2 ، یا 2 کتاب یعنی 1 کتاب + یک کتاب دیگر ! درست است ؟
2 گفت : همینطور است که می فرمائید !
(1) گفت : بحث اصلی و حرف آخر من هم این است که میخواهم در اول بگویم :
عددی غیر 1 وجـود ندارد و همه اعداد مجموعه ای از 1 ها هستند ،
مثلاً همین 2 خودش هم اعتراف کرد که تشکیل شده از مجموع 1 و 1 که ایشان به شب و روز مثل زدند!
سایر اعداد هم چنین هستند ، مثلا جناب 9 که با غرور در صدر مجلس نشسته اند مجموعه ای از 1 ها هستند و اگر یک نباشد عددی وجود نخواهد داشت ! نه کوچک و نه بزرگ !
شما اگرعددهای میلیاردی را هم در نظر بگیرید همه شان قابل تقسیم و بخش کردن هستند و در نهایت به 1 خواهند رسید! ولی 1 همیشه 1 است و قابل تقسیم نیست ، 1 به زمان و مکان نیازی ندارد .
بعد (1) اشاره ای به (0) کرد و گفت :
خوب حالا تو چیزی بگو عزیـزم !
(0) وقتی کلمه [ عزیزم ] را از (1) شنید خیلی خیلی خوشحال شد بقدری که نمی فهمید خواب است یا بیـدار ! با دستپاچگی و لکنت زبان گفت :
با توضیحاتی که شما فرمودید ، وقتی که بزرگان نزد شما هیچنــد از من ناقابل دیگر چه انتظاری هست ! من هیچم صفر یعنی (هیـچ) ... هرکس را بخواهند تحقیر کنند میگویند فلانی صفر است !
(1) گفت : تو هم اشتباه میکنی عزیزم ! من هرگز نگفتم اعداد دیگر هیچنــد! بلکه گفتم همه اعداد مجموعه ای از (1) ها هستند ! و به خودی خود وجود ندارند نه اینکه هیچ باشند ! ولی تـو علیرغم تصور همه ، اگر همه اعداد به خودی خود وجود ندارند ، تو وجـــود داری ! من خودم تو را ساخته ام ! و برای خودم هم ساخته ام ! هم اینک بیا کنار من بنشین تا همه بفهمند تو چیستی و کیستی !!
(0) آمد و در جلو (1) نشست ،
(1) گفت : این طرف نه ! آن طرف بنشین !
(0) آمد و بعد از (1) نشست !
(1) خطاب به حاضران گفت : حالا چه عددی را می ببینید؟
همه یک صـدا گفتند (10)
بلافاصله (0) دیگری پیدا شد !
(1) گفت تو هم بیا کنار دوستت بنشین ! وقتی که نشست ، (1) گفت حالا چه عددی را می بینید ؟
همــه گفتنـــد (100)
(1) گفت : درست است که (0) به خودی خود ارزشی ندارد ، ولی وجود دارد و هرگاه کنار من ( البته بعد از من نه قبل از من ) بنشیند (10) میشود و هر صفر دیگری که کنارش بنشیند ارزش آن ( ده ) برابر افزوده خواهد شد .
سپس اضافه کرد : شما همه مجموعه ای از من (1) هستید ولی (0) از شما متمایز است و من او را برای خودم ساخته ام ! و او در کنار هرکدام از شماها بنشیند ارزشتان را (10) برابر میکند! ( البته اگر تواضعش را از دست ندهد و بعد از شما بنشیند! ولی اگر قدری غرور ورزد و قبل از شما بنشیند تغییری نخواهد کرد! مثلاً اگر قبل از عدد 5 نشیند نه خود تغییر میکند و نه 5 را تغییر می دهد ولی اگر بعد از 5 نشیند عدد 50 را تشکیل خواهد داد که 10 برابر 5 است )
یکی از اعداد به اعتراض گفت : جناب آقای یک (1) ؛ این امتیاز که برای صفر بیان کردید همه ما ها هم داریم و هرکداممان بعد از عدد دیگری بنشینیم آن عدد را 10 برابر میکنیم ! پس امتیازی خاص برای صفر نیست و صفر همان صفر است و بس !
(1) گفت : صحیح می فرمائید فقط این را در نظر داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که شماها همانگونه که قبلاً گفتم همه تان مجموعه هایی از من هستید و خودتان به خودی خود وجود ندارید ، اما صفر موجودی است که من آن را بوجود آورده ام و در هرحال وجود دارد ! و ارزشش هم همانگونه که بیان شد مشروط است به بودن در کنار من یا مجموعه هایی از من که شماها هستید !
دیگری گفت : جناب آقای یک (1) ؛ جسارت نشود ! برای اطلاع خودم سئوال میکنم ؛ مگر شما چند تا هستید که همه اعداد مجموعه ای از شما هستند؟
ناگهان ندایی در فضا طنین انداز شد و خطاب به حاضران چنین گفت:
هــان ! بهـــوش ! مواظب باشید ! مبادا با حرفهایتان به ساحت قـدس ( یک ) جسـارتی شود !!!
یک همان یکتـای بی همتــاست !
او در حالی که یک است همه جا هست ، با همه کس هست ، از زمان و مکان بی نیاز است و از شمارش و احصاء خارج ، کس را به توان و قدرت او راهی نه ، و کس را به شناخت ذات او توانی نیست ، از ازل بوده و تا ابد خواهد بود ، محدودیت و نهایتی برایش نیست ، خالق همه هست و هیچکس ورا خالق نیست ، همه به او نیاز دارند و او را به هیچ کس نیازی نیست ، همه را روزی دهنده است و او را به هیچ روزی و رزقی نیاز نیست ، همه را یار و مددکار است و دستگیر، و او را به یاری و مساعدت هیچ کس نیازی نیست، انیس و مونس و غمخوار همه هست و او را به هیچ همدم و مونسی نیاز نیست ، دوستی با او موجب عزت و احترام و بزرگی است و او را به دوستی هیچ کس نیازی نیست ، .....

****************************
دوستــان گـــرامی ؛
از مناظره اعداد نتیجه میگیـریم که :
خـداونــد یک است و ما انسـان ها صفـــر!
خدای عزّوجلّ ما را برای خودش آفریده ، برای بندگی خودش نه بندگی دیگران ، انسان ها بدون خدا همانند صفرند و به خودی خود ارزشی ندارند!
انسان ها در کنار خدا ارزشمند می شوند و هر انسان با خدا ، در جمع مؤمنین ارزش آنها را 10 برابر افزایش می دهد،
برای همین است که اسلام سفارش مؤکد به نماز جماعت نموده ،
در نماز جماعت که انسان های مؤمن در کنار خدا قرار میگیرند،
هر انسانی ارزش مجموعه مؤمنین را 10 برابر می کند !
و این است که اگر تعداد نماز گزاران جماعت از .... نفر تجاوز نماید ثواب آن از شمارش خارج است!
و اگر تعداد نمازگزاران جماعت خیلی زیاد باشد ارزش آن غیر قابل محاسبه است،
پس سعی کنیم همیشه با خـــدا باشیم ،
خالص و خاصّ خاصّ برای خـــدا ،
با جماعت باشیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
السلام علیک یا اباصالح المهدی یا صاحب الزمان،
عجل علی ظهورک
انتقـاد بود نه انکــار !!!
سـلام دوستــان ،
پس از درج یادداشت [ چرا دعای ندبه نمی آیی ؟ ] ، برخی دوستان گله کردند که چرا چنین نوشته ای ؟ هرکس این متن را بخواند اگر دعای ندبه هم می آمده دیگر نمی آید!
گفتم : اشتباه می کنید ! من دعای ندبه رفتن را انکار نکردم ، بلکه از برخی بی تفاوتی ها و ... انتقـاد نمودم و تا انتقاد نشود اصـلاح نمی شود !
گفتند : انتقاد جای خود دارد ولی نحوه انتقاد فرق میکند !
گفتم انتقاد هرچه تندتر باشد اثرش بیشتر است و من این انتقادها را اول خطاب به خودم نوشتم شاید اثر کند و فاصله ام از مولایمان کمتر شود!
گفتند : تو ما را به دیــوار تشبیــه کرده ای !
گفتم : اولاً این سوء تعبیـر شمـاست ، ثانیـاً مگر دیوار چیز بدی است ؟ من خودم را که با دیوار مقایسه میکنم می بینم خیلی خیلی از دیوار هم کمترم!
گفتنـد چـــرا ؟
گفتم : به این دلایــل :
1 ـ دیوار ها معمولاً خانه یا باغ یا زمینی را محصور میکنند تا از دستبرد دزدان و هیزان محفوظ بمانند ! همانگونه که چادر ( حجاب کامل ) زنان را از نگاه هیزان حفظ میکند.
2 ـ دیوار، ساختمان یا محوطه مورد نظر را از ورود حیوانات و گاهی انسانهای کنجکاو ( فضول ) محفوظ نگاه می دارد.
3 ـ دیوار ، ساختمان را از تندبادها و ... حفظ کرده و مردم با آرامش درون ساختمان زندگی میکنند.
4 ـ دیوار ، بسیاری از امکانات رفاهی ما را همراهی و بسترسازی میکند ؛ مثلاً تمام سیمهای برق و تلفن ساختمانها در دیوارها تعبیه میشود ، کلید پریزهای برق در دیوار تعبیه میگردد ، کانالهای هدایت هوای سرد و گرم در دیوارهاست ،
5 ـ تمام قاب های عکس منظره ها و چشم اندازها بر روی دیوار نصب میشود،
6 ـ دیوار تکیه گاه مردم و آرامبخش جسم و جان مردم است و بیشتر مردم موقع نشستن در محلی ، به دیوار تکیه میکنند ، آیا ما تکیه گاهی برای دیگران هستیم ؟
7 ـ دیوار سایه ای دارد به اندازه ارتفاع خود که هرچه آفتاب برآید سایه کوتاهتر و هرچه آفتاب فرو رود سایه بیشتر میشود ، انسانهای خسته در سایه دیوار استراحت می کنند! ولی ما هرچه آفتاب علم و تکنیک مان بیشتر شود مغرورتر میشویم و معمولاً کسی در سایه لطفمان آسایش ندارد، ما نه اینکه باعث آسایش کسی نیستیم بلکه اغلب باعث مزاحمت و زحمت دیگران هستیم !!!
8 ـ دیوارها میخ ها را تحمل میکنند ( و امروزه که دیوارها ازآجرو بتن ساخته ، محکمترو مقاومتر شده و هیچ میخی به آن فرو نمی رود ، با دریل برقی آنها را سوراخ و پیچ و رولپلاک میکنند ) دیوار همه را تحمل میکند ! ولی ما تحمّـل سر سـوزنی را داریم؟ !
9 و 10 ـ را هم خودتان بنویسید و بعد قضـاوت کنید آیا برخی از ما به اندازه دیوار برای دیگران ارزش و یا اثر مثبت وجودی داریم؟
پس در این شعــر :
کسی در سـایه لطفـت نیـاســود
به عالَــم کار دیــواری نکـردی !
نه تنها به کسی توهین یا جسارت نشده بلکه شاعر واقعیت را در قالب یک بیت کوتاه و پر معنا ارائه داده است.
به امیـد حضور روزافزون و آگاهـانه همه دوستداران اهلبیت (ع) در مراسم ملکوتی دعای ندبـه و زیارت مولایمان حجة ابن الحسن المهدی (عج) و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه
هَل مِن مُعِینٍ فَاُطِیلَ مَعَهُ العَوِیلَ وَالبُکاءَ ، هَل مِن جَزُوعٍ فَاُساعِدَ جَزَعَهُ اِذا خَلا ، ... هَل ... هَل ... هَل یَتَّصِلُ یَومُنا مِنکَ بِعِدَةٍ فَنَحظی ....
همنوای شمـا در ندبـه های صبـح جمعـه هستم
بسم الله الرحمن الرحیم
چرا دعای ندبه نمی آیی ؟
السلام علیک یا ابا صالح المهدی یا صاحب الزمان
عَزیزٌ عَلَیَّ اَن اَرَی الخَلقَ وَ لا تُری
پرسیدم چرا دعای ندبه نمی آیی ؟
گفت : کاری به کار من نداشته باش !
پرسیدم علت نیامدنت برایم سئوال انگیز است!
گفت : تو که می روی مرا هم دعا کن لیاقت آقا را پیدا کنم !
گفتم : تو که از همه با لیاقت تری چرا چنین میگویی ؟
گفت : همین است که گفتم ، یا دعایم کن یا کاری به کارم نداشته باش !
اصرار کردم ..... باید بگویی علت چیست که اینچنین میگویی ؟
گفت : راستش را بخواهی خجـالت میکشــم!
گفتم : از چه کسی خجالت میکشی ؟
گفت : از آقایمـان مهــدی ( ارواحنا فداه )
گفتم : برای چه خجالت میکشی ؟
گفت : از دروغ گفتـن !!!
گفتم : چه دروغی ؟ دیوانه ام کردی !
گفت : همین دعای ندبه را خواندن !
گفتم : کجایش دروغ است ؟
گفت : از اینجاش :
لیت َ شِعری اَین استقرت بک النوی ....
عَزیزٌ عَلَیَّ اَن اَرَی الخَلقَ وَ لا تُری.....
الی متی .... الی متی ....
گفتم : توضیح بده ، پاک گیجم کردی !
گفت : هرگز تصور کرده ای موقعی که دعای ندبه می خوانی ، جلو امام زمام زمان(ع) نشسته ای و داری با بی توجهی ادعاهای عجیبی میکنی ... مثلاً می گویی :
سخت است بر من که همه را ببینم و تو را نبینم ...
در حالیکه واقعیت این چنین نیست ! مثلاً اگر چند روز به مسافرت بروی و خانواده ات را نبینی چقدر دلت برایشان تنگ میشود و برایشان تلفن می زنی و یا سوغات می خری و ...
ولی مولایت را که سالهاست ندیده ای ، دلت برایش تنگ نشده و احوالش را نمی پرسی وهدیه ای تهیه نمیکنی ! .....
فرازهای پایانی دعای ندبه را به دقت بخوان و مفهوم آن را بررسی کن ببین تو اینها را که می خوانی هستی ؟ !
کدام یک از خواسته های امام زمانت را برآورده کرده ای ؟؟؟
امر به معروفی کرده ای ؟ نهی از منکری نموده ای ؟ گرسنه ای را سیر کرده ای ؟ تشنه ای را آب داده ای ؟ برهنه ای را پوشانده ای ؟ در راه مانده ای را کمک کرده ای ؟ مشکلی را از مردم حل کرده ای ؟ خدمتی به خلق خدا (بی مزد و بی منّت) نموده ای ؟ سنگی از راه مردم برداشته ای ؟ زکات و خمس و سهم امام و انفـاق و ایثـار و... داده ای ؟ مسائل دینی ات را درست انجام داده ای ؟ واجبات را رعایت کرده و محرمات را پرهیز کرده ای ؟ ولی امـرت را یــاری کــرده ای؟؟ چه اثر مثبت و عمل خیر خالصانه ای که فقط برای خدا باشد داشته ای ؟؟؟
کدام یک از اینها که اینقدرهم پر ادعا هستند برای رضای خدا و رضای امام زمان (ع) به مردم خدمت میکنند؟ غیر از سودجوئی و فرصت طلبی و تزویر و ریا و چاپلوسی و دروغ و نیرنگ چه می بینی ؟
کسی در سایه لطفت نیاســود
به عالم کار دیــواری نکردی!
با این افکار و اعمال نا پسند و نامطلوب ، چگونه می شود جلو امام زمان (ع) نشست و گفت : بنفسی انت من مغیب لم یخل منا... بنفسی انت من نازح ما نزح عنا ... بنفسی انت من مؤمن و مؤمنه ذکرا فحنا ... الی متی احار فیک یا مولای...
برای همین است که خجالت میکشم در محضر مولایم بنشینم وادعایی کنم یا شاهد ادعاهایی باشم که خالی از حقیقت است!
گفتم : اینها که می گویی درست ، ولی در یک مجلس چند نفر مثل تو اگر باشند مورد نظر آقا قرار خواهد گرفت!
گفت : من هم مثل دیگران ، این مشکل با یکی دونفر حل نمیشود ... منظورمن از دعای ندبه ، ندبه واقعی است نه ندبه زبانی که حتی معنای کلمات را هم ندانیم! ...
ندبه یعنی ناله همراه با گریـه و حـزن وانـدوه ،
ندبه یعنی در فراق یـار و محبـوب دلها نالیدن ...
ندبه یعنی .....
ولی آیا در مجالس دعای ندبه ما ، خواندن دعای ندبه این شور و حال را دارد؟
در بعضی از مجالس مشاهده میشود که نه تنها ندبه ای در کار نیست بلکه چای خوردن و حرف زدن و خندیدن و .... یا غیبت و ... و در پایان صرف صبحانه رایج تر است!!!
یکی از دست اند کاران برگزاری مجلس دعای ندبه گفت : امروز مجلس شلوغ و گرم و گیرایی داشتیم ...
گفتم اگر صبحـانه را حـذف کردید معلوم میشود!!! ( آن روز صبحانه بهتری در برنامه بود )
برخی از اینها هم که می آیند برای برآورده شدن حاجاتشان به امام زمان (ع) متوسل می شوند،.... ولی یک دفعه نشد که به خاطر خود امام زمان (ع) دعا کنند یا نماز بخوانند یا .... دعای فرج را با خلوص نیت بخوانند!
ای کاش درک می کردیم که امام زمان (عج) کیست و از شیعیان چه انتظاری دارد.
ای کسانی که مشتاق دیدار امام زمان (ع) هستید ، آیا می دانید تنها دیدار ایشان کفایت نمی کند!
بلکه دو رکعت نمازخالصانه و دعای خالص برای فرج مبارک ایشان افضل است از دیدن ایشان !
.jpg)
چه بسیار بودند در زمان پیامبر (ص) و ائمه بزرگوارمان که آن عزیزان را می دیدند و حضورشان را درک میکردند ولی از انفاس قدسی آن اولیاء الله بهره ای نبردند!!!
و یا فراتر برویم ، همه آنهایی که آن بزرگواران را اذیت و آزار کردند و به شهادت رساندند ایشان را می دیدند !!!
پس دعای ندبه خواندن تنها و یا حتی دیدن جمال مبارک امام (ع) کفایت نمیکند ، بلکه دلبستگی و محبت و تلاش در راه به ثمر رساندن اهداف عالیه آنها و جلب رضایت ایشان مهّـم است.
(اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه والذابین عنه والمسارعین الیه فی قضاء حوائجه والممتثلین لاوامره والمحامین عنه والسابقین الی ارادته والمستشهدین بین یدیه )
بسم الله الرحمن الرحیم
عجـز انسان از شنـاخت ذات خـدا
الحَمدُ لِلِهِ الَّذِی لا یَبلُغُ مِدحَتُهُ القائِلُونَ، وَلایُحصی نَعمائُهُ العادُّونَ ، وَلایُؤَدّی حَقَّهُ الُمُجتَهِدونَ،اَلَّذِی لایُدرِکُهُ بُعدُالهِمَمِ،وَلایَنالُهَ غَوصُ الفِطَنِ،اَلَّذِی لَیسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحدُودٌ، وَلانَعـتٌ مَوجُودٌ، وَلاوَقتٌ مَعدُودٌ، وَلا اَجَلٌ مَمدودٌ، فَطَرَالخَلائِقِ بِقُدرَتِهِ، وَنَشَرَالرِّیاحَ بِرَحمَتِهِ، وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدانَ اَرضِـهِ.
سپـاس خـداونـدی را که سخنوران از ستـودن او عاجـزند و حسابگران از شمارش نعمت های او ناتوان، و تلاشگران از ادای حق او درمانده اند،
پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای او وقتی معین و سـرآمدی مشخص نمیتوان تعیین کرد،
مخلوقات را با قدرت خود آفرید و با رحمت خود بادها را به حرکت درآورد و بـوسیله کـوه هـا اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد
*****************************
الـهـی ؛ یکتـائی، قیّـوم و تـوانـائی، بر همـه چیـز دانائی، در همـه حال بینـائی، از هـمه عیب مصفائی، از داشتن شریک مبـّرائی، اصل هـر دوائی، جان داروی دلهـائی، شهنشاه فرمان فرمـائی، معـزّز به تاج کبریائی، بالای تخت عرش معلائی، نه نیازمنـد مکانی نه آرزومنـد زمانی، نـه کس به تـو مانَد، نه تو به کس مـانی، پیـداست کـه درمیان جانی و جـان جانـانی.
الهـی ؛ یقینی ده کـه در او شـکّ و ریـا نَبُـوَد، و علمـی ده که بی بـرق و ضیـاء نَبُــوَد.
الهـی ؛ دلی ده کـه شوق طاعت تو را افزون کند، وعلمی ده که در آن آتش هوی و هوس نباشد، و عملی ده که در آن آب زرق و ریـا نباشد.
الـهــی ؛ دیـده ای ده کـه ربوبیت تـو بینـد، و دلی ده که جز عبــودیت تــو نبینــد.
الهی ؛ همه را از فکر شیطان نگاه دار و همه را از کید نفس آگاه دار
آمین یا رب العالمین
شکوائیـه پیامبر [ص]
وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَومِی اتَّخَذُوا هَذَا القُرآنَ مَهجُوراً
= آیه30 سوره فرقان =
در آن روز (قیامت) رسول (ص) به شکایت از امت در پیشگاه خدا عرضه دارد : ای پروردگار من ، امت من این قرآن را متروک و رها کردند !

شکایـت قــرآن
زبـان حالی است از قــرآن
من از آنها گله دارم؛
همانها که نیاز و آرزوهاشان در الفاظم نشان گیرند ، بدون اینکه در اعماق فرمانم پیامی از خدا گیرند.
من از آنها گله دارم ؛
یکی خوانَد مرا گنگ و غلط ، با چهچهی گویی که آهنگ غنا هستم !
یکی بندد مرا بر بازویش ، بی فهم و بی درک و تأمل ، بی وضو !
برای اینکه خیرالحافظین هستم !
من از آنها گله دارم
یکی آویزدم بر گردنش ، گویی صلیبی از طلا هستم !
یکی نالد مرا در بزم غم ، گویی که شعر مرده ها هستم!
یکی هم بهر حفظ مال و جانش ، غافل از یاد خدایش ، مرا در جیب بگذارد ، و یا بندد مرا بر مرکبش ! بر خانه اش ، بر جان و مال و بچه اش ، تا از بلا و درد و آتش ، در امان باشد!
من از آنها گله دارم
در آن دم که عــزیــزی از وطن عـزم سفــر دارد ، در آنگه مادری یا خواهــری یا همســـری ، در بدرقــه ، از من پلی ســازد که تا از زیــر آن اول قـــدم را پیش بگذارد ، و دائــم از خطـــرها در امــان باشــــد ، که خیــر الحـافظیــن هستم،
من از آنها گله دارم
یکی دیگر برای امر دنیا و ثواب آخرت می خوانَدَم هر روز بی آنکه بفهمد یا بداند من چه میگویم !
یکی دیگر ز [ باء ] اولم تا [ سین ] آخر را بخواند با شتاب و ختم گرداند مرا ، بی آنکه اندیشد برای چه خدایم نازلم فرموده بر قلب نبی خود محمد (ص) !
من از آنها گله دارم
به دیوار مناره ، بر فراز گنبد و باره ، به گرداگرد تکیه ، مقبره ، مدفن و قندیل مساجد ، با خطی تزیینی ، درهم و برهم و ناخوانا ، مرا با صنعت تذهیب ، جلوه میدهند آنان!
من از آنها گله دارم
یکی خواند مرا ، با ذکر الفاظم، تهی از معنی ، چون وردی مقس ، بی تفکر بی تعقل بی تأمّل ، تنها برای رفع حاجت یا شفای دردهایش یا ثواب آن نثار مردگانش !
من از آنها گله دارم
همان کس که ندارد در تمام زندگانی با کلامم آشنایی ، بهنگام عروسی یا خرید مسکنی یا رفع تردیدی ، به دامانم زند دست و گشاید لای اوراقم که یابد راه خود را خوب یا بد یا میانه ، که بعد از آن تمام عذر و تقصیر و قصورش را به پای من بیاندازد !
من از آنها گله دارم
برای یُمن هر مسکن ، مر با آب و آئینه به آنجا میبرند ، شاید مبارک گردد آن خانه ! ولی غافل از اینکه وقت انجام خلاف و هرگناهی ، من آنجا حاضر و هستم نظاره گر بر اعمال بد آنها !
من از آنها گله دارم
کنار هفت سین عیدشان من همردیف سرکه و سیر و سماق و سکه و سنجد! بهنگام عروسی در کنار سفره عقد و صدای شوم موسیقی ، زنان نیمه عریان ، غرق آرایش ، و داماد سیه پوش و عروس نقره ای دامن ، به پیش چشم نامحرم ، کنار طبل و نی ، آواز و رقص و آن پلشتی ها ! من آنجا حاضرم امّا ....
من از آنها گله دارم
من از آنها گله دارم
هـزاران ، صدهـزاران هم گله دارم
قرآن خواندن برای ثـواب تا کی ؟
و برای اندیشیدن و عمـل کردن از کی ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
فاطمه(س)از همه ممتــاز است
سالروز شهادت یگانه دُرّ آفرینش ، رَیحانَةُ الرَّسُول ، عَـذرای بتول ، اِنسیَّةُ الحَــورا ، دختر گرامی و پاره تن پیامبر اسلام (ص) ، همسر والا مقام امیرالمؤمنین علی (ع) ، حضرت صدیقه کبری ، فاطمه زهرا ، ام الائمه ، ام الحسنین ، ام السبطین ، ام الزینبین ، ام ابیها را به ساحت قدس ولی امرمان مولا و مقتدایمان امام مهدی (عج) و همه شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض مینمائیم
امید است همه شیعیان مخصوصاً بانوان محترمه ، از پیروان واقعی آن حضرت باشند که پیروی از این الگوی حسنه باعث رستگاری در دنیا و آخرت خواهد بود.
اَلسَّـلامُ عَلَیکِ یا اُمُّ الائمَّه ، یا فاطمه الزهـرا

پیشوای ششم ، امام صادق (ع) از پدران بزرگواشان و آنان از پیامبر گرامی اسلام (ص) آوردهاند که پیامبر (ص) فرموده اند :
ان جبرئیل قال له: ... سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار.
فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین، « فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش دوزخ در امان داشته شدهاند.
و نیز از پیامبر(ص) آوردهاند که ایشان فرموده اند:
انّما سمّیت ابنتی فاطمة، لان الله فطمها و ذرّیتها و محبّیها عن النار ؛
دخترم فاطمه تنها بدین جهت به این نام مقدّس نامیده شد که خدا او و نسل پاک و دوستداران واقعیاش را از آتش دوزخ در امان داشت.
و نیز از پنجمین امام نور آوردهاند که فرمود:
در روز رستاخیز فاطمه علیهاالسلام بر نزدیک در دوزخ میایستد و نیایشگرانه رو به آسمان میگوید:
الهی و سیدی، سمّیتنی فاطمة، ... خدای من؛ سالار من؛ شما نام مرا فاطمه برگزیدی و به مهر خویش مرا و دوستداران نسل مرا از آتش در امان داشتی. بار خدایا وعده تو حقّ است و تویی که در وعدههایت تخلّف نمیورزی.
از جانب خـدا نــدا می رسد که:
هان ای فاطمه؛ درست گفتی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم و تو و دوستداران تو و نسل تو را که ولایت تو و نسل تو را داشته باشند، همه را از آتش دوزخ در امان داشتهام. درست میگویی، وعدهام حقّ است و من در وعدههای خویش تخلّف نمیورزم .
سپس خــدا به آن بانــوی با فضیلت فرمود:
من به وسیله دانش و بینش ، تو را از دیگر بندگان جدا ساخته و بر همه آنان برتری بخشیدم و تو را پاک و پاکیزه ساختم.
آنگاه امام باقر علیهالسلام فرمود:
به خدای سوگند که خدا این بانوی گرانمایه را به وسیله دانش و بینش از دیگران ممتاز ساخت و از همان عالم « ذر» او را پاک و پاکیزه قرار داد.
در پایان یک حدیث از سرور زنان دوعالم :
اَلْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبِهِ الْجَنَّةَ وَالْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُعانِدِ الْمُعادى یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ
خوشرویى با مؤمن، موجب دستیابى به بهشت میشود و خوشرویى نسبت به غیر مؤمن ، انسان را از عذاب آتش حفظ میکند

لَعَـنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ، وَلَعَـنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُـمْ عَنْ مَقامِکُمْ، وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها،
اَللهُمَّ خُصَّ اَنتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِالَّعنِ مِنِّی ، وَابدَآ بِه اَوَّلاً ثُمَّ العَنِ الثانِی وَالثالِثَ وَالرّابع ....
بسم الله الرحمن الرحیم
سبب غیبت امام عصر(عج) خودمان هستیم
گفتاری کوتاه از آیت الله العظمی بهجت (ره)
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.
لازم نیست که انســان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر(عج) تشرّف حاصل کند ؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.
دعای تعجیل فَرج ، دوای دردهای ماست
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمیشود انکار کرد!
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله النــاظــــره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم ؟ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم ؟ چه پاسخی خواهیم داد ؟
هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم ؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را میدانیم ؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی ( هر چند ضعیف ) خدمتش میفرستیم ؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد ! لازمه این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!
چه قدر حضرت [ امام زمان (علیه السلام] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند ؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
خداوند کام همه شیعیــان را با فَــرج حضرت غائب (عج) شیرین کند ، شیرینیها، تفکّهاتِ زائــد بر ضرورت است ؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت ، از اَشدّ ضرورات است.
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج) ، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند ، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

امام (عج) در هر کجا باشد ، آن جا خضراء است. قلب مؤمن جزیره خضراء است ؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه ی زبان .
آری، تشنگان را جرعه وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنه ی معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!
تا رابطه ما با ولیّ امر امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطه ما باولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکــــران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه فیض ، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم ! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم ، نیستیم!
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم ؟ او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم ؟
اگر اهــل ایمــان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه ، مورد عنایت واقع نشوند؟
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام ، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم ؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها ( اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی ) را می توان به آن واسطه فیض ؛ [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد.
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است ، و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است : برای من ( فرج من ) دعا کنید!
راه خلاص از گرفتاری ها ، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج) ؛ نه دعای همیشگی و لقلقه زبان بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.
انشاء الله خداوند تبارک و تعالی ما را جزو یاران و منتظران واقعی آن حضرت قرار دهد .
پس با توبه و خلوص نیت بگوئیم :
اَللهُـمَّ عَجِّل لِوَلِیِّـکَ الفَـرَج
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
عاشقی که هرگز معشـوق را ندید!
* یکی از چهارمین فرد ممدوح از زهاد ثمانیه در اسلام
* دوستى دو جانبه میان پیغمبر صلى الله علیه و آله و اویس قرنی
* شوق دیدار محبوب و شادیِ رسیدن به دیار دوست
* یکی از اکابر تابعین و از حواریون حضرت امیر المومنین علیه السلام
* شهـــادت در آغـــوش محبــوب و مولایش
در تاریخ آمده است : اُوَیس قَرَنِی در یمن زندگی میکرد، پیامبر(ص) را نادیده شیفته شده بود، ولی با چشم دل و با گوش جان در همان یمن، پیامبر(ص) را می دید و صدایشان را می شنید، و در تمام شادیها و غمهای پیامبر(ص) او هم شاد یا غمگین میشد، حتی روزیکه دندان پیامبر(ص) بر اثر اصابت سنگ کفار قریش شکست، دندان او هم که در یمن بود شکست! و درست همان دندانی شکست که از پیامبر (ص) شکسته بود!!!
او را مادر پیری بود که می بایست از وی مراقبت نماید، به این علت نمی توانست یمن را ترک نموده به مدینه نزد محبوب خود بشتابد! روزی از مادر اجازه خواست که سفری چند روزه به مدینه بنماید تا محبوبش را از نزدیک ببیند! مادر که رنج فراق را در پسر می دید موافقت کرد برای چند روزی اویس یمن را ترک نماید و مدت را هم مشخص نمود! اویس تدارکاتی برای پرستاری مادر تهیه و او را به یکی از نزدیکان سپرد و با زاد و توشه ای اندک راه سفر را در پیش گرفت، در بیابانی بی آب و علف، آب و غذایش تمام شد، الاغش از تشنگی و بی غذائی تلف گردید! خودش هم از تشنگی و گرسنگی به حالت اغماء افتاد، شخصی که از آنجا می گذشت او را دید، به او آب داد و کمک کرد تا به مدینه رسید، از شوق دیدار محبوب و شادیِ رسیدن به دیار دوست سر از پا نمی شناخت! وقتی به مسجد پیامبر(ص) رسید ، متوجه شد که پیامبر(ص) برای سرکشی از مسلمانان اطراف مدینه، در شهر حضور ندارند!!! آه از نهادش برآمد، چاره ای جز صبر نبود، چند روز به انتظار نشست و محبوب نیامد! مهلتی را که مادر تعیین کرده بود به اتمام رسید! اویس برای تخلف نکردن از دستور مادر، علیرغم اشتیاق شدیدی که به دیدن پیامبر(ص) داشت واز راه بسیار دوری با رنج و مشقت طاقت فرسائی آمده بود، محبوب را نادیده، مدینه را به سوی یمن ترک کرد!!!
هنگامیکه پیامبر(ص) به مدینه مراجعت نمودند بوی اویس را در مدینه احساس کردند و فرمودند : انى لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن، من بوى خوش رحمانی را از جانب یمن استشمــــام مى کنم.
اویس پسر انیس یکى از چهارمین فرد ممدوح از زهاد ثمانیه در اسلام است . دوستى دو جانبه میان پیغمبر صلى الله علیه و آله و اویس ضرب المثل است. او در طول مدت عمر نتوانست پیغمبر صلى الله علیه و آله را ببیند ولى چنان شمایل پیغمبر صلى الله علیه و آله را توصیف مى نمود که یاران چند ساله پیامبر صلى الله علیه و آله از آن درمانده بودند
اویس قرنى از اکابر تابعین و از حواریون حضرت امیر المومنین علیه السلام است و در زهد و جلالت شان و رفعت مقام و تقوایش همه مسلمانان اتفاق دارند و کتابها مشحون از فضائل اوست .
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند : او راهب این امت است ، و نیز فرموده اند : اویس قبایل بزرگى از ربیعه و مضر را شفاعت مى کند.
اویس همچنان در یمن می زیست و در فراق دوست می سوخت، تا زمانیکه خلافت به مولایش امام علی (ع) رسید .
هنگام عزیمت مولا به صفین برای جنگ با قاسطین، در نزدیکیهای صفّین حضرت دستور توقف دادند، بعضی از فرماندهان و نزدیکان امام (ع) گفتند اینجا محل مناسبی برای اتراق نیست، و در معرض کمین دشمن هستیم، حضرت فرمودند: دراینجا از سوی کوفه هزار نفر بما ملحق خواهند شد !
مالک اشتر و ابن عباس که از فرماندهان و نزدیکان امام (ع) بودند متعجب و قدری نگران بودند که چرا امام (ع) فرمودند هزار نفر ! ممکن است کمتر یا بیشتر بیایند ! هنگامیکه لشکر هزار نفری از کوفه آمد مالک و ابن عباس برای اطمینان آنها را شمردند ؛ نهصد و نود و نه نفر بودند ! گفتند شاید اشتباه کرده ایم و هزار نفری که امام فرموده اند درست است ، لذا نزد امام(ع) رفته عرضه داشتند که لشکر هزار نفری از کوفه آمد ! دستور حرکت صادر فرمائید که در کمین دشمن هستیم ! امام (ع) فرمودند : یک نفر هنوز نیامده و باید صبر کنیم تا او بیاید که دلم برای دیدنش خیلی تنگ شده است ! آنها خیلی کنجکاو شدند که این شخص چه کسی است که امام(ع) برای دیدنش اینقدر اظهار دلتنگی می نمایند ! و لشکر چند هزار نفری را در این محل پر خطر نگه داشته است !
طولی نکشید دیدند شخصی از دور نمایان شد! به امام(ع) اطلاع دادند، امام (ع) فرمودند : خودش است ، از چادر خارج و به استقبالش آمدند ! تازه وارد را در آغوش گرفتند ! و بسیار نوازش کردند !
او اویــس بود که برای دیدن مولایش و یاری سپاه اسلام آمده بود ! در آغوش محبوب و مولایش بود که تیری از کمین دشمن برای ترور امام (ع) که قبلا طراحی شده بود ، رهـا شد و به پشت اویس نشست ! و بدین سان اویس به آرزوی خود رسیده ، جانش را فدای امام خود کرد و درآغوش محبوب جان به جان آفرین تسلیم نمود. ]
اویس در منطقه جنگ صفین مدفون گشت و قبر وى هم اکنون در شهر رقه واقع در 200 کیلومترى حلب و 450 کیلومترى شام نزدیک قبر جناب عمار یاسر واقع شده و زیارتگاه عارفان است.
مرقــد اویس را در بایکان از استان سیرت ترکیه هم نوشته اند و همچنین در جاده کرمانشاه ـ روانسر در سی و پنج کیلومتری شمال غربی کرمانشاه زیارتگاه مجللی است بنام مرقد حضرت اویس ابن عامر ابن جزء ابن مالک که زیاتگاه مشتاقان و عارفان است

گفته اند که در بهشت، خواجه کائنات(ص) از کوشک خود بیرون می آید و گوئی کسی را می طلبد.
خطاب می شود: ای رسول من! چه کسی را می طلبی!
عرض می کند: اویس را .
ندا می آید که: نگران مباش ، تو او را نخواهی دید، همانگونه که در دنیا او را ندیدی.
عرض می کند: پروردگارا مگر او کجاست؟
فرمان می رسد: فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر- کنایه از اینکه در جوار من است.
سؤال می کند: پروردگارا! آیا او مرا می بیند؟
پاسخ می رسد: کسی که ما را می بیند چه حاجت که تو را ببیند!
هــرم بن حیــان نقــل می کنــد:
چون حدیث زهد او ( اویس ) را شنیدم و دانستم که شفاعت او در درگاه حق پذیرفته است، آرزو داشتم او را بیابم. به کوفه آمدم و او را جویا شدم. ناگاه بر کنار فرات او را یافتم که وضو می گرفت و جامه ی خود را می شست، با اوصافی که از او شنیده بودم، او را شناختم. نزدش رفتم و سلام گفتم. او پاسخ داد و نگاهی به من کرد ، خواستم دستش را بگیرم، نداد.
گفتم: رحمک الله یا اویس و غفرلک ؛ پروردگار تو را بیامرزد و بر تو رحمت آورد ای اویس، چگونه ای؟ و از ضعف حال او گریه بر من چیره شد. او نیز بگریست
و گفت:حیاک الله یا هرم بن حیان ! خدا تو را زندگی دراز دهد، تو چگونه ای و چه کسی تو را به سوی من رهنمون گشت؟
گفتم: نام من و پدر مرا تو چگونه دانستی؟ و مرا چطور شناختی؟ در حالی که هرگز مرا ندیده ای؟
گفت:" نبانی العلیم الخبیر- آن کس به من خبر داد که بر همه چیز دانا و از همه چیز باخبر است ؛ روح من روح تو را شناخت که روح مؤمنان با یکدیگر آشنا هستید.
گفتم: برای من روایتی از حضرت رسول(ص) نقل کن.
گفت: من هرگز او را ندیده ام، اما اخبار او را از دیگران شنیده ام و من نمی خواهم محدث باشم یا مفتی و یا مذکر ( ناقل خبر و حدیث یا فتوی دهنده و یادآوری کننده باشم ) که این شغل من نیست و من به کار دیگری اشتغال دارم.
گفتم: آیه ای از قرآن کریم بخوان تا از زبان تو بشنوم.
گفت: " اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" و زار زار گریست. پس گفت: " چنین فرماید حق- تعالی: " و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین و ما خلقنا هما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون. جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا بشناسند و عبادت کنند و زمین و آسمان ها را بیهوده و عبث نیافریدم، آن ها را جز به حق پدید نیاوردم، اما بیشتر ناباوران این را نمی دانند.
گفتم:" وصیتی دیگر بفرما
گفت:" ای پسر حیان پدرت مرد، آدم، حوا، نوح، ابراهیم، موسی، داود و محمد علیهم السلام همه مردند.
گفتم:" رحمک الله.
گفت من و تو هم از جمله مردگانیم" پس صلواتی فرستاد و دعائی خواند...
و گفت: وصیت من آن است که کتاب خدای عزوجل را سرلوحه ی خود قرار دهی و راه اهل صلاح را پیش گیری و یک آن از مرگ غافل نباشی و چون به وطن خود رسیدی، به قوم و خویشان نیز پند بدهی و از نصیحت و پند به خلق خدا غافل نشوی و از موافقت و همراهی با امت، یک قدم جدا نشوی که ممکن است بی دین بشوی و ندانسته در دوزخ افتی. پس چند دعای دیگر خواند...
و گفت: ای پسر حیان و دیگر مرا نخواهی دید، مرا دعا کن که من نیز تو را دعا خواهم کرد، تو از این سو برو و من از آن سو می روم،
خواستم ساعتی به دنبالش بروم، نگذاشت. او گریست و من گریستم و به دنبال او آن قدر نگریستم تا از نظرم غایب شد و دیگر هرگز او را ندیدم.
و نیز از سخنان اویس است:
السلامة فی الوحده؛ سلامت در تنهائی زیستن است و تنها آن بود که فرد بود در وحدت، و وحدت آن بود که خیال غیر در ذهن وی نگنجد، تا جان به سلامت برد و اگر تنهائی بدین صورت نباشد بیشتر مورد حمله ی شیطان قرار خواهد گرفت و این حدیثی است که: الشیطان مع الواحد و هو عن الاثنین ابعد؛
و نیز گفته است: علیک بقلبک بر تو باد دل تو . یعنی همواره به هوش باشی که دل تو جای اغیار نگردد و غیر از خدای تعالی را در آن راه نباشد.
چه بسیار بودند در مکه و مدینه که پیامبر (ص) را از کودکی دیده و به اخلاق حسنه ایشان آشنا و حتی با ایشان قرابت نسبی و سببی نزدیک داشتند ، ولی به راه اسلام نیامدند و انفاس قدسی این وجود مبارک را درک نکردند و در ضلالت و کفر و کینه و نفاق هلاک شدند.
با منی در یمنی پیش منی
بی منی پیش منی در یمنی
*********************************************
ایام فاطمیه ، روزها و شبهای بی مادری حسنین(ع) و زینبین (س) و ایام حزن و اندوه و تنهایی مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام تسلیـت
دیگر آن خنده ی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره ی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست
السلام علیکِ یا فاطمه الزهرا ، السلام علیکِ یا انسیه الحورا ، السلام علیکِ یا ام الائمه النجباء ، السلام علیکِ یا بنت رسول الله (ص) ، لعن الله من اَسَّسَ اَساسَ الظُلمِ وَالجَورِ عَلَیکُم اَهلَ البَیت ...
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
آئینـه عبـرت
روایت شده از عمّار ساباطى که امیرالمؤمنین علیه السلام به مداین آمدند و در ایوان کسرى نزول فـرمودند و با او بود دُلَف ابن بحیر ، پس در آنجا نماز گزاردند ، بعد از آن با دُلَف و جماعتى از اهل ساباط که در خدمت آن حضرت بودند به گردش در منازل کسرى پرداختند، و به دلف می فرمودند از براى کسرى در این مکان چنین و چنان بوده، و دُلَف می گفت به خدا قسم چنین است که مى فـرمایى، پس با آن جماعت در تمام آن مواضع گردش کردند، و دلف می گفت اى سیّد و مولاى من، چنان شما به اینجا ها مطّلعید که گویا شما این چیزها را در اینجا ها نهاده اید،

و روایت شده که در آن وقـتـى که آن حضـــرت (ع) بر مدایـــن مرور می فـرمودند و آثار کسرى و خرابى آن را مشاهـده می نمودند یکى از آن اشخاص که در خدمت آن حضرت بود از روى عـبـرت این شـعــــر را خواند:
جَرَتِ الرِّیـاحُ عَلى رُسُومِ دِیـارِهِـمْ
فَکَاَ نَّهُـمْ کانُوا عَلى میعـــادٍ.
وزد باد ها بـر ویـرانه هـاى خانه شان
گویا آنـان وعده گاهى با هم داشته اند
حضرت فـرمودند چــرا نخـوانــدى :
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ، وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ کَریمٍ، وَنَعْمَةٍ کانُوا فیها فاکِهیـنَ، کَذلِکَ وَاَوْرَثْنـاها قَـوْمـاً آخَــرینَ،.
چه بسیار باغها و چشمه سارها و کشتزارها و جاهاى خوب و نعمتى که در آن کامیاب بودند و همه را واگذاشتند چنین بود و ما آنها را به گــروه دیگـــرى دادیـــم
پس از آن فرمودند :
فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمآءُ وَالاَرْضُ وَما کانُوا مُنْظَرینَ اِنَ هؤُلاءِ کانُوا وارِثینَ فَاَصْبَحُوا مَوْرُوثینَ، لَمْ یَشْکُرُوا النِّعْمَةَ فَسُلِبُوا دُنْیاهُمْ بِالْمَعْصِیَةِ، اِیَّاکُمْ وَکُفْرَ النِّعَمِ، لا تُحِلُّ بِکُمُ النِّقَمُ.
گـریــه نکـرد به آنها آسمان و زمین و مهـلـت نیافتند (آرى) براستى اینها وارث بودند ولى اکنون به ارث گذاردند سپاس نعمت نکردند پس دنیا بخاطر نافـرمانى از دستشان رفت، مبـــادا کفـران نعمت کنید که انتقام بر شما فــرود آیـــد!
( آیات 25 الی 29 سوره مبارکه دخان )
حکیم خاقـانى این شعـر را در این مـورد سـروده است :
هان اى دل عبـرت بین ازدیده نظر کن هان
ایـــوان مــدائـن را آیینــه عـبـرت دان
پـرویـز که بنهـادى بر خــوان تـره زرّیــن
زرّیـن تـره گـو بر خـوان رو کَـمْ تَرَکُـوا برخوان
آل خلیفه و آل سعود و سایر آل ها .... عبرت بگیرند و برای چند روز حکومت بیشتر بر مردم ، اینقدر ظلم نکنند ...
و ما نیز به هــــــــوش باشیــــم که این دنیــــــا و همه ی آن چه را که داریــــــم باید بگذاریـــم و بگذریــــم و فقط آنچـــه را کـــه خــــــــــود از قبــل فرستـــــــــاده ایم برایمان می مانَد ...
بسم الله الرحمن الرحیم
اَیـنَ تَذهَبُــون
به کجـــا می رویــم ؟
گسترش فرهنگ تسامح و تساهل تا کی ؟
سلام دوستان
با تبریک سال جدید و آرزوی سلامتی و موفقیت و زندگی با نشاط توآم با معنویت برای شما و همه هموطنان عزیز ، جای شما خالی در هفته اول سال ، سعادت نصیبمان شد به پابوس مولایمان ثامن الحجج امام علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیه والثناء مشرف شویم ، تمام صحن ها و رواقها و خیابانهای اطراف حرم از جمعیت موج می زد، در خیابانهای مشهد آنقدر وسائط نقلیه بود که ساعتها در ترافیک می ماندیم ، پارکها و اماکن عمومی نیز پر از مسافران نوروزی بود.

آنچه که بیشتر نظر حقیر را بخود جلب نمود و از آن بابت ناراحت و نگران شدم گسترش فرهنگ تسامح و تساهل در جامعه مان بود ،
سالها قبل و حتی در سالهای قبل از انقلاب که فرهنگ بی حجابی و برهنگی بر جامعه در حال گسترش بود و حکومتهای وقت نیز مروج و مشوق آن بودند ، در مشهد مقدس از این خبرها نبود و اگر هم بود بمقدار کم و فقط در قسمتهای بالای شهر بودند و در مرکز شهر و مخصوصاً مناطق نزدیک به حرم مطهر هیچ آثاری از بی حجابی وجود نداشت ، ولی در این زمان و در حکومت جمهوری اسلامی بد حجابی تا نزدیکیهای حرم هم فراتر رفته و حتی در حرم مطهر نیز برخی بانوان محترمه رعایت حجاب را نمی نمایند،
در برخی خانواده ها نیز مشاهده میشود که مسائل محرم و نامحرم نادیده گرفته میشود و دختران و بانوان در حضور افراد فامیل که محرم نیستند همانند محارم خود جلوه می نمایند ،
انگار اینجا غرب است و فرهنگ غربی و برهنگی حاکم است !
برخی نیز بدحجابی و برهنگی را نمودار بافرهنگ بودن و متمدن بودن خود می دانند غافل از اینکه اگر برهنگی تمدن است پس حیوانات متمدن تر از آنها هستند !!! چرا که آنها از ابتدای آفریده شدن برهنه مانده اند !

حال این سئوال مطرح است :
آیا بدحجابها بسوی مقدسات آمده اند و امید اصلاح شدن آنها هست ؟ یا اینکه متدینین جامعه بدحجاب شده اند و رعایت اصول شرعی را نمی نمایند ؟
بنظر می رسد پاسخ سئوال همین بخش دوم باشد ، و آنچه را که می بینیم و موجب تاسف است متدینین بسوی بی مبالاتی و تسامح و تساهل می روند .
بنابراین سئوال بعدی مطرح میشود :
مسئول این فرهنگ بدحجابی که حاصل ایده های فکری لیبرالهای قبلی حاکم بر نظام است کیست ؟
پاسخ سئوالات فوق هرچه که باشد و مسئول هرکه باشد بجای خود محفوظ ، ولی آنهایی که اعتقاد به ائمه معصــومین علیهما الســلام دارند و با اشتیاق به زیارت آنها می روند چرا ؟
آیا نمی دانند زیارت مستحب ولی حجاب واجب است ؟
اگر مؤمن و متدینند چرا ترک واجب نموده و مستحب را گرفته اند ؟
آیا فکر نمیکنند امام رضا (ع) بیش از اینکه زائر خواسته باشند مؤمن و متدین را می پسندند ؟
چرا آنهایی که برای رفاه زائرین این همه صحن و سرا و هتل و پارکینگ و .... ایجاد میکنند بفکر اصلاح امور فرهنگی جامعه نیستند؟
آیا امام رضا (ع) کدام را بیشتر می پسندند ؟
چرا آن همه در آمد موقوفات امام (ع) صرف هزینه های رفاهی میشود و از دین و فرهنگ مردم غفلت ؟
چرا در کشورهای عراق و حجاز نیز هرجا زائر بدحجابی بچشم خورد باید ایرانی باشد ؟
چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ ...........
با این شتابی که در گسترش فرهنگ بدحجابی هست به کجــا می رویــم ؟؟؟؟؟
آیا مردم فقط نان می خواهند و مسکن و آب و برق و گاز و بنزین ؟
آیا مردم فقط رفاه میخواهند و علم وتکنیک ؟ هسته ای و نانو و رادیو داروها و فضا پیما و ماهواره ؟
آیا شهیــدان برای اینهـا جان دادند ؟
آیا حکومت مورد نظر امام خمینی (ره ) این بود؟
آیا خواسته مراجع عظام و رهبر معظم انقلاب اسلامی همین است ؟
آیا حکومت مورد نظر ائمه معصومین (ع) این بوده ؟
آیا ...... ؟ آیا ...... ؟آیا ...... ؟آیا ...... ؟
یارب این آتش که بر جان من است
سرد کن آن سان که کردی بر خلیل !
التماس دعا