سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
* لینک دوستان

اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَـتَــهُ یُصَـلّـُـونَ عَـلَـی النَّبِیُّ

یا اَیُّهَـــا الَّـذِینَ آمَنُــوا صَـلّـُـوا عَـلَـیــهِ وَ سَلِّـمـُوا تَسـلِـیـمـاً



شما نیز با سه صلـــوات در ختــم صلـــوات شرکت فرمائید


[ یادداشت ثابت - شنبه 91/8/21 ] [ 4:40 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم


میـلاد پیـام رسـان نهضـت 

 

حضرت زینب علیهاالسلام روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم هجرى ،  

5/5/5

[تاریخ تولد به این زیبایی دیده اید ؟ ] 

در مدینـــــــــــه چشم به جهـــــــــــــان گشـــــــــــود،


 سالروز میلاد مسعود و موفورالسرور این بانوی بزرگ اسلام ،

پیـــام رسان نهضت کربـــــلا ،

بر شما و همه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (ع) مبارک 

  

زینت (س)  شش ساله بود که رسول‏ خدا­صلى الله علیه وآله­ رحلت فرمود،

در سال 17 هجرى، یعنی در 13 سالگی با پسر عمویش « عبداللَّه ابن جعفر » ازدواج کرد

و ضمن عقد شرط نمود که هرگاه خواست با برادرش حسین ‏علیه السلام­

دیدار کندیا با او به مســافــــــرت برود، عبداللَّه مخالفتى نکند.

فرزندان این بانوی بزرگوار به نام­های «عون » و « محمّد »

در رکاب سیّدالشّهــدا علیه السلام­ درکربلا شهید شدند.

 پس از واقعه حــــرّه ، حضرت زینب علیهـا الســلام­

( با حکم حکومت یا به تدبیر شوهرش عبدالله جعفر ) به شام رهسپار

و پس از مدتی کوتاه در 15 رجب سال 62 هجرى

درقریه « راویــــه » دمشق ( زینـــبیـــــه کنونی ) از دنیا رفتند

و در همان جا به خاک سپرده شدند.

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود 

ســـلام برچشــم هـــایی کــه  

جز به سمت منظـره هـای زیبــــا بـاز نشد

( سال 61 هجری ) ... هنگامی که عبیدالله ابن زیاد ، خود را در اوج پیروزی دید

با نخوت و غرورجاهلانه اش خطاب به زینب کبری (س) دختر امیرالمؤمنین (ع) گفت :

دیدی خداشما را خوار و ما را پیروز گردانید ... و زینب سلام الله علیهادر کمال شهامت فرمود  :

وَ ما رَأیتُ اِلاّ جَمِیلاً

ما جز زیبـــــایی چیــــزی ندیدیـــــم !

و در این جا منظور از جمیـــل « خــدا » است

اِنَّ اللهَ جَمیـــلٌ وَ یُحِبُّ الجمال 

 

نام زینب (س) همیشه با نام حسین علیه السلام همراه بوده است

 

سخنرانى زینب (س) در کوفه

روز تـاریـخـى دهـم محرم الحرام سال 61 هجرى که مطابق با دهم اکتبر 680 میلادى بود، سـپـرى شد.

با گذشت شب ، آفتاب روز شنبه ، یازدهم محرم از جانب مشرق هویدا گردید، پـسـر سـعـد اجـسـاد کـشـتـگان خود را کفن کرده ، همه را درگـودالى بـه خـاک سـپرد، ولى بدن پاره پاره شهـدا را همچنان در زیر آفتاب رها کرد و به همراه سپاهیان خود و اسرا، به سوى کوفه روان شد،

همین که به دروازه کوفه رسید، قاصدى از طرفابن زیاد به وى گفت : امروز اسرا را بیرون شهر نگهدار. هدف عبیداللّه از این کار این بود که زمینه را جهت ورود آنان آماده کند، زیرا مردم کوفه از خـواب غـفـلت بیدار شده بودند و از جنایتى که در صحراى کربلا به وقوع پیوسته بود، خشمگین شده و مستعد انقلاب و قیام بودند.

بـالا خـره روز دوازدهم محرم در حالى که سرهای مطهر شهدا بر بالاى نیزه ها جلوه گرى مى کرد و در پـیـشـاپـیـش کـاروان اسـیـران حـرکـت داده مـى شـد، اسـراى اهل بیت طهارت علیهم السلام را وارد کوفه کردند.  شـمر بن ذى الجوشن ( پست ترین و رذل ترین فرد از سران لشکر اموی ) غرق در سرور و شادمانى ، پیشاپیش همه ، اسب تازان پیش مى رفت و پیوسته به اطرافیان خود دستور مى داد که مواظب نظم مردم باشند.  بـا وجـود سـربـازان مـسـلّحـى کـه اطـراف و جـوانـب را زیـر نـظـر داشـتـنـد و هـمـه را کـنـتـرل مـى کـردنـد، تـمـاشاچیان ، گاه و بیگاه ، آهسته و زیر لب چیزهایی مى گفتند:

تف بر شما مردمان پست و گرگ صـفـت ! کـه جگرگوشه رسول خدا را کشتید و زنان و فرزندانش را مانند اسیران رومى و غـیـره همراه خود حرکت مى دهید! زمـزمـه هـا و درگـوشـى سـخـن گـفـتـن هـا زیـاد رد و بـدل مـى شـد و اشـک حـسـرت و نـدامـت از دیـده مـردان و زنـان و کـودکـان ، سـرا زیر بود.

رفته رفته تپیدن دلها به صورت ناله و افسوس و بالاخره به شکل گریه شدید و زارى و اندوه ،  خود نمایى کرد و صداى گریه و ناله همه جارا فرا گرفت ،

ناگهان زینب کبرى ، قافله سالار اسرا و رشیده ایام ، فریاد زد : ساکت شویـــــد !  

هـمـه او را مـى شـنـاخـتـند، او دختر على علیه السّلام بود و سالها در همین کوفه کنار آنان زنـدگـى کـرده بـود و بـعـد از وفـات فـاطـمـه ، مـدت پـنـجـاه سـال بـود کـه اولیـن شـخـصـیـت زن اسلام به حساب مى آمد، اما اکنون مانند اسیران با او رفتار مى شود. همه و همه به احترام حضرتش سکوت اختیار کردند، حتى صداى زنگ شتران نیز قطع شد و سـکـوتـى مـرگـبـار هـمه جا را فرا گرفت که ناگهان شیر زن عالم رشادت به سخن آمد و گفت: 

« ثُمَّ قالَتْ اءَلْحَمْدُ للّهِ وَالصَّلوةُ عَلى اءَبِى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْطَیْبینَ الاْخْیارِ؛ اءَمّا بَعْدُ: یا اءَهْلَ الْکُوفَــــةِ ! یا اءَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ وَالْخذْلِ وَالْمَکْرِ! اءَتَبْکُونَ فَلا رَقَاءَتِ الدَّمْعَةُ وَلاهَداءَتِ الزَّفْرَةُ فَإنَّما مَثَلُـکُـمْ کَمَثلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اءَنْکاثا تَتَّخِذُونَ اءَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ، اءَلا وَ هَلْ فیکُمْ إلاّ الصَّلَـفُ الْنَّطَفُ وَ الصَّدْرُالشَّنَفُ وَ الْکَذِبُ وَ مَلَقُ الاْمآءِ وَ غَمْرُالاَْعْداءِ اءَ وْ کَمَرْعىً عَلى دِمْنَةٍ اءَوْ کَفِِضََّةٍ عَلى مَلْحُودَةٍ اءَلاسـآءِ مـا قـَدَّمـَتْ لَکـُمْ اءَنـْفـُسـُکـُمْ اءَنْ سـَخـِطَ اللّهُ عـَلَیْکُمْ وَ فِى الْعَذابِ اءَنْتُمْ خالِدُونَ . اءَتَبْکُونَ وَ تَنْتَحِبُونَ اءَخى ؟ اءَجَلْ وَاللّهِ فَابْکُوا فَإ نَّکُمْ اءَحْرِیآءُ بِالْبُکاءِ، فَابکُوا کَثیرا وَ اضْحَکُوا قَلْیلاً فَقَدْ بُلیتُمْ بِعارِها وَ مُنیتُمْ بِشَنارِها وَ لَنْ تَرْحُضُوها بِغَسْلٍ بَعْـدَها اءَبَدا وَ اءَنّى تَرْحُضُونَ قَتْلَ سَلیلِ خاتَمِ النُّبُوَّة وَ مَعْدِنِ الرِّسالَةِ وَ سَیِّدِ شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَلاذِ حَرْبِکُمْ وَ مَعاذِ حِزْبِکُمْ وَ مَقَرِّ سِلْمِکُمْ وَ اءَساسِ کَلِمَتِکُمْ و مَفْزَعِ نازِلَتِکُمْ وَ مَنارِ حُجَّتِکُمْ وَ مِدْرَةِ سُنَّتِکُـمْ و َالْمَـرْجِعِ عِنْد مَقالَـتِـکُـــمْ اءَلاساءَ ما قَدَّمْتُمْ لاَِنْفُسِکُمْ وَ سآءَ ما تَذَرُونَ لِیَوْمٍ بَعْثِکُمْ وَ بُعْدا لَکُمْ وَ سُحْقا وَ تَعْسا تَعْسا و نَکْسا نَکْسالَقَدْ خابَ السَّعْیُ وَتَبَّتِ الاَْیْدی وَ خَسِرَتِ الْصَّفْـقَـةُ فَبُؤ تُمْ بِغَضَبٍ مِنَا للّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْکُمُ الْذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ. وَیْلَکُمْ یا اءَهْلَ الْکُوفَةِ! اءَتَدْرُونَ اءَیَّ کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَیْتُمْ وَاءَیَّ عَهْدٍ نَکَثْتُمْ وَاءَىَّ کَریمَةٍ لَهُ اءَبْرَزْتُمْ وَاءَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ وَاءَىَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَکْتُمْ لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إدّا تَکادُ الْسَّمواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَْرْضُ وَ تَخِرُّالْجِبالَ هَدّالَقَدْ جِئْتُمْ بِها شَوْهاءَ خَرْقاءَ صَلْعآءَ عَنْقآءَ فَقْمآءَ کَطِلاعِ الاَْرْضِ وَمِلاْ الْسَّمآءِ. اءَفَعَجِبْتُمْ اءنْ مَطَرَتِ السَّماءُ دَما؟ وَلَعَذابُ الاْ خِرَةِ اءَخْزى وَ هُمْ لا یُنْصَرُونَ فَلا یَسْتَخِفَّنَّکُمُ الْمَهْـلُ فَإ نَّهُ عزَّ وَ جَلَّ لا یَخْفِرهُ الْبِدارُ وَ لا یُخافُ عَلَیْهِ فَوْتُ الثّارِ وَ إ نَّ رَبَّکُمْ لَبِالْمِرْصادِ....»

ترجمــه : سـپـاس خـداونـد مـتـعـال را و درود بـر مـحـمـد صـلّى اللّه عـلیـه و آله رسـول خـدا و آل او پاکان و اخیار. اما بعــــد: اى مردم کوفه ! اى مردم نیرنگباز و فریبکار!   اى بـى وفـایـان پـیـمـان شـکـن ! آیـا بـر ما سرشک ریخته ، گریه مى کنید؟! آیا بر ما افـسـوس مـى خـورید؟! اى کاش ! همیشه اشکتان جارى باشد و ناله شما آرام نگیرد؛ زیرا چـشـمـان مـا گـریـان و جـان مـا شـراره انـگـیـز اسـت. شـمـا مـثـل آن زنـى مـى مـانـید که رشته خویش را خوب مى تابد و پس از آن ، هرچه بافته به ناگاه بازگشاید، شما نیز با مکر و حیله و نیرنگ ، ابتدا رشته خود را محکم بسته و پس از آن بـاز گـشـودید. در بین شما غیر از دروغ و خود ستایى و فساد و دشمنى چیز دیگرى وجـود نـدارد. شـمـا مـثـل دو رویان تملق مى گویید و مانند دشمنان نیرنگ مى ورزید. شما درست گیاهى را مى مانید که در مزبله اى روییده یا نقره اى که زینت قبور شده است. بـه راسـتـى کـه تـوشه بدى جهت جهان دیگر خویش اندوخته اید؛ زیرا خداى را به خشم آورده و عـذاب جـاویـد را براى خویش ‍ آماده کردید. آیا پس از آنکه ما را کشتید، به حالمان گریه مى کنید؟! به خدا قسم ! که به گریه کردن سزاوارید، فراوان گریه کنید و اندک بخندید؛ زیرا شـمـا لکـه نـنـگ ابـدى را بـر دامـن خـود آلوده کـردید که به هیچ آبى هرگز پاک نشود. چـگـونـه کـشـتـن جـگـرگـوشـه خـاتـم پـیـامـبـران و مـعـدن رسـالت و سـیـد جـوانـان اهـل بـهـشـت ، مـلجـاء و پـنـاهـگـاه نـیـکـو کـارانـتـان را تـلافـى خـواهـیـد کـرد؟!  درهـرحـال و هـر حـادثـه اى بـه او پـناه مى بردید و سنّت شما را جارى مى ساخت ، در موقع احـتـجـاج بـا دشـمـنـان ، هـادى شـمـا بـود، در هـنـگـام نـاراحـتـى ، بـدو متوسل مى شدید و او بزرگ و گوینده شما بود. و احکام شریعت را از وى آموختید. اى مردم ! بد گناهى را مرتکب شدید و براى روز قیامت خویش بد اندوخته اى ذخیره کردید. هلاکت و مـرگ از آن شـما باد! کوشش شما دیگر فایده اى نخواهد داشت . دستهاى شما بریده باد! کـه زیـان و ضـرر بـراى خـویـش بـه بار آوردید، به خسران دنیا و آخرت دچار شدید و مستحق عذاب الهى گردیدید و خوارى و فقر بر شما غلبه کرد. واى بـر شـمـا اى مـردم کوفه ! آیا مى دانید که از پیامبر خدا چه جگرى را شکافتید و چه خـونـى را از او بـه زمـیـن ریـخـتـیـد؟! و چه پیمانى را شکستید؟! و چه حرمتى از پیامبر را نـادیـده گـرفـتـیـد؟! و چـگـونـه پرده نشینان عصمت را بى پرده ،  بیرون افکندید و به اسارت کشیدید؟! اى مـردم ! بیدادى بزرگ و کارى بى نهایت قبیح انجام دادید نزدیک است از کار زشت شما آسـمـانـهـا شـکافته شوند و زمین از هم پاره شود و کوهها فرو ریزند ، رسوایى و زشتى کـار شـنـیـع شـمـا، آسـمـان و زمـیـن را فـرا گـرفـت ، آیا تعجب مى کنید که از آسمان خون بـاریـدن گـرفت، ولى بدانید که عذاب آخرتتان سخت خوار کننده تر و رسـوا کـننده تر خواهد بود. و کسى شما را کمک نخواهد کرد و این مهلتى که خدا به شما داده ، هـرگـز عـذاب شـمـا را تـخـفـیـف نـخـواهـد داد؛ زیـرا خـداونـد عـزّوجـل ، هیچگاه در کیفر گناهکاران شتاب نخواهد کرد و بیم ندارد که هنگام انتقام بگذرد، بدانید که پروردگار شما در کمین و به انتظار گناهکاران است.


[ دوشنبه 93/12/4 ] [ 9:46 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم


سوختــه مِهـــر و محبّـت


بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم


وَ یَسـئَـلـُـونَکَ عَــنِ الجِـبــالِ فَـقـُـــــــل...

( آیه 105 طــه ) 

 

مصـطـفی(ص) تا به مکــه بود ،

جـبـــــــــرئیــــــل آمـــد و شــــدی داشت ،

ولی چـــــون او به ســـــدره رسیـــــد ؛

جـبـــــرئیــل بایستــــاد و گفــــت :

ما اکنــــــون حجــــاب گشتیم ،

دوست به دوست رسیـد،

واسطه به کار نیست

و دلاله اکـنــون جــز حجــاب نیست.

 

بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم


 وَ مَن اَعـرَضَ عَـن ذِکـرِی فَاِنَّ لَهُ مَعِـیـشَــةً ...

(آیه 124 طــه)

پس هـرکس خـــدا را شنـــاســــد

در همه حـــال او را یــــاد کنـــد

و از همه یـــادها جز یــاد خـــــدا اعراض کند ،

 

از خـداونــد عالم به سیّــد فرزندان آدم خطاب رسید :

                                                        ای مهتـر عالـــم ؛

من نپسندم که اعتماد تو در دو جهــان جز به ما باشد ،

یا بر زبــــان تــــو جــــــز ذکـــــــر مــــــا رود ،

و در دل تـــو جــز مهـــــر مـــــا بود ،

همه را بر تـــو بیـــرون آریم ،

و دشمن تـــو گردانیم ،

تا در دو جهان جز از مـــــــا تــــــو را یاد نیاید

و اول از همه ،خویشان و تبـار و نزدیکان تـو را بیرون آوردیم،

تا چون از آنان جفــــا بینی ، بر دوران خود دل ننهی ،

و تا چون روی از خـلــق گردانیدی به خـــداونــــــد پیوندی.

 

 

 

بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم


فَاصبِرعَـلی مایَقـُولـُونَ وَسَـبِّــح بِحَمدِ رَبِّکَ...

(آیه130طـــه )

ای محمّــد(ص) ؛

مــــا می دانیم که دل تــــو از گـفـتــار ناسـزا گـویـان

و نادانی بی حـرمتــــان به تنـــگ می آید ،

تو صبـــر کــن و دل خود را به حـمـد و ثنـــای مـــــا تسـلی ده ،

هر وقـت ایشان قـــدم در کــــوی بی حرمتی نهنــد ،

تو قـــدم در نمـــــاز گـــزار ،

تا رازِ نمـــــاز ، آزارِ آنــان را از دل تـــــو فـرو نهـد.

ای محمّــد(ص) ؛

بامداد و شبانگاه ، همه وقـت ، در همه حــــال،

خواهـیـم که حـلـقــه ی درِ مـــا کوبی

و در ذکــــر و ثنـــای مــــــا باشی ،

 

 

 ای محمّــد(ص) ؛

اگر مکّـیـانِ مشرک ، تــو را ناســـــزا گوینــــد !

( و این زمـــــان صهیونیست ها )

بــــاک مـــــــــدار  ؛ 

کـــه مـــــــا لـــوحِ مــدح و ثنــــای تـــــــو را

به قــلــــمِ لطفِ قِــدَم می نویسیــــــم ،

چون آنان آیه هـَجـر تو را خواندن گـیـرند ،

تـو سـوره ی مـدح و ثنــــای مــــا آغـــاز کـن ،

زیرا سینـــه ای که در آن سـوزِ عـشــق مـــا بُوَد ،

و سری که در وی خمـــارِ شربتِ ذکـــرِ مـــــــا باشد،

دلی که سوختــه مهـــر و محبّـت مـــــــا بُوَد ،

جانی که غـریق نظر لطف مــــا باشد ،

و تنی کــــــه پیوستــــه در راز و نـــــاز مـــــا باشد،

از کجا به استماع گفتگوی بیگانگان پردازد؟

و نادانی آنان در وی چه اثـــر کند ؟

 

 

 

آن شب که من از فـراق تو خـون گریم 

      

بـــاری به نظــاره آی تا چــون گریم


هــر لحظه هــزار قطـره افــزون گریم  

       

 

هـر قطـره به نوحــه ای دگرگـون گریم


یا مهدی ادرکنی


[ دوشنبه 93/11/27 ] [ 7:53 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم


برای تسکین دل مصطفی (ص)


 

 

بســم الله الــرحمـــن الرحیـــم


طــه، مااَنْـزَلْـنــا عَـلَـیْــکَ الْـقُــــرْآنَ لِـتَشْــقیَ


( سوره 20 : طـــه )

در کتاب احتجاج از حضرت امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده

که رسول خدا(ص) ده سال بر سر انگشتان پاها به ایستاد

که پاهایش ورم و آماس کرد،

و روی آن حضـــرت زرد گـردید

و هـمـه شب را ایستاده بود

تا اینکه خـدای عــزّوجــل به او خطاب نمود:


طـه مااَنْزَلْنا عَـلَیْکَ الْقُـرْآنَ لِـتَشْقیَ

 

و در کتاب معــانی الاخــبــار از حضرت صادق (ع) روایت نمـــوده که آن حـضــــرت فـرمـوده:

 

طـــه از نام هـای پیغمبــر(ص) است و معنی آن

 (یا طـالــب الحق الهـــادی الــیـــه)،

یعنی (ای خواهـنـده حق و راستی

که راهنمای بسوی آن هستی) میباشد.

                                                    ( تفسیرقــرآن عظیم ، فیض الاسلام )

 

(طــــه) :

 ای محمــد( ص) ؛ مــرد پــاک راست راه .    

ایـن اسـت خطاب خطیـر و نظـام بی نظیـــر.

این است سخن پر آفرین و بر دل ها نشین و بر جان ها شیرین.

دل را انس وجان را پیغــــــــــــام،

 از دوست یادگار و برجــان عاشقـان سلام.

 

 (طــه) 

هـم نام است و هـم تعـریف،

هـم مـدح است و هـم پیغـام،

نام راست و تعـریف درست،

مـدح به سـزا و پیغــام تمـــام.


 

گــروهی گـفـتنــد :

سوگـنــدی است که خــداوند

به صـفــات و افـعـــال خــویــش مـی کــنــــد

 کـــــه:  مـا اَنـزَلـنـا عـَلَـیــکَ الـقـُـرآن لِـتَشـقــی.

این آیت برای تسکـیـن دل مصطفی(ص) است،

چه او ترسنده ترین خـلــق از خــدا بود،


یاران گفتند رسول خـــدا (ص) نماز کــردی

و در دل وی چنــدان تـــرس بــــــــود

که جوشیدی مانند آب برآتش!


کسی کــو را عـیـان باید خبر پیشش وبال آید


چو سازد با عـیان خـلـوت کجا دل در خبر بندد!


[ جمعه 93/11/24 ] [ 8:57 صبح ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم


 خـزانـه رحمت الهـی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا


(سورة الاحزاب آیه 40 )

 

هـر چند محمد مصطفی(ص) گنج فضل و خزینه رحمت بود،

هـرچه او را بایست برای امت بایست،

و هـر شربتی که به قهـر نـوش کرد

از بهـر غـم و تیمار امت کرد،

و هربلائی که کشید از بهـر آسایش امت کشید،

از این جهان که رفت در غم امت رفـت

و فـردا که سر از خاک دولت برآرد

در غم و تیمار امت برآرد و به زبان حال گوید:

 با یاد تـو زیـرخاک خـواهـم شـد                

 با درد تو سر زخاک درخواهـم کرد

و خـداونــد در برابر این رأفت و رحمت

او را نوازش و اعـزاز کرد و فرمود :

ما عیسی را به آسمان بردیم

تا هیچ یک از بت پرستان موکب دولت او را درنیابند

و آرامگاه موسی را در زمین پنهان کردیم

تا جهودان روی زینهــــــار نبینند،

لکـن شخصِ عـزیز و نهـاد کریـم تـو را

به مـدینـــــه فرود آوردیــم و به آسمان نبردیــم

تا امت تــو تا قیامت از عـذاب گور ایمن باشند

که ما گفتیم تا تو درمیان ایشان باشی

آنـــــــــان را عــــــذاب نکنیــــــــــم .

ای محـمـد ؛

ما مدینه را سرا پرده امن امت تــو ساختیـم ،

هـرکه به زیارت تو آید در پرده عـنــایت تــو آمــده

و هــرکه در این خاک فـرو شـــد

در حمـایت رحمت تو است که :

ما اَرسَـلـنـاکَ اِلا رَحـمَــةً لِلعـالَـمِـیـن

 

در خبر است که مردی کافـر که از زیادی طغیان و تمرد،

تیغ انکارحق برکشیده از در مسجد مصطفی(ص) درآمد و گفت:

در روی زمین نزد من از محمد(ص) بدتر و مبغوض تر کس نیست!

و در زمین هیچ کس را دشمن تر از او که دعـوی پیغمبری می کند ندارم !

چون حضرت چهـره او را بدید، دریای رحمت او به موج آمد و کمند دعوت درانداخت،

مرد گفت به لات و عـزی سوگند که ایمان نیارم

تا این تیغ به تو ایمان آرد !  و آنرا پیش پیغمبر نهاد

و نگاه کرد دید تیغ می جنبد

و به زبانی فصیح شهادت را ادا می کند !

همان دم حال بر وی بگشت و ایمان آورد

و اسیر کمند توفیق گشت و کلمه شهادت بگفت،

آنگاه به مصطفی(ص) گفت:

چون درآمدم بر روی زمین از تو دشمن تر نداشتم،

اکنون که میروم  بر روی زمین کسی را از تو دوست تر ندارم!

( اَلّلهُمّ َصَلّ ِعَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّل فَرَجَهُم)


[ یکشنبه 93/11/19 ] [ 11:37 صبح ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 3
بازدید دیروز: 201
کل بازدیدها: 130368
*