سفارش تبلیغ
صبا

سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
* لینک دوستان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا ظهـور نزدیک است ؟

قدر مسلم این است که در تاریکی شب اگر ناگهان خورشید بصورت عالمگیر در آسمان نمایان شود

چشمهای غیر مسلح آسیب جدی خواهند دید و شاید همین علت است که خداوند شب تاریک را

به سحر و سحر را به طلوع فجر و روشن شدن تدریجی هوا رسانده آنگاه به تدریج خورشید

با نور ملایم و کم کم بصورت کامل نمودار خواهد شد،

از طرفی دیگر امام مهدی علیه السلام هم همانگونه که قبل از غیبت کبری بمدت 69 سال

در حال غیبت صغری بودند تا مردم به تدریج با غیبت آشنا و برای زندگی در زمان غیبت کبری

آمادگی پیدا کنند ، شاید برای ظهور هم همانگونه خواهد بود یعنی زمینه های ظهور

( ظهـور صغـری ، که البته مدت آن مشخص نیست ) برای آمادگی مردم جهان فراهم

و سپس امر ظهور قطعی تحقق یابد !

بنابراین چنانچه قبل از ظهور قطعی کسی بگوید ظهور نزدیک است حرف نامربوطی نگفته است،

حالا این دوره ها از چه زمانی آغاز شده و چند سال بطول خواهد انجامید را هیچ کس نمیداند.

امام صادق علیه السلام در هزار و چند صد سال قبل و حتی قبل از تولد

امام مهدی علیه السلام بشارت ظهور ایشان را داده اند و فرموده اند

شما آن را دور می دانید و ما آن را نزدیک می بینیم ( وَ نَراهُ قَریبــاً ) .

 کتاب بسوی ظهور نوشته علامه علی کورانی را بنده سالها قبل چندین بار دقیقاً

مطالعه کرده ام، در جایی از این کتاب آمده بود ( قریب به این مضمون ) یکی از نشانه های

ظهور انفجار دو مرکز بزرگ تجارت جهانی است!

چند سال بعد که برجهای دوقلوی آمریکا در روز 11 سپتامبر مورد هدف و تخریب

قرار گرفت، ناخود آگاه به یاد این مطلب افتادم و ضمن مراجعه مجدد به آن کتاب،

مطلب را پیدا کرده  ، زیر آن جمله را خط کشیدم و در حاشیه کتاب نوشتم :

آیا این دو برج همان دو مرکز بزرگ تجارت جهانی نیست ؟؟

در پایان یادآوری میشود که هیچ کس زمان ظهور امام علیه السلام را نمی داند

حتی خود حضرت، پس تعیین زمان ظهور و اینکه در چه سالی اتفاق خواهد افتاد

اگر هدف دار نباشد قطعاً نوعی توهم است.

امیداست خداوند تبارک و تعالی ما را از پیــروان و محبّــان و سربازان ایشان قرار دهد.


عیــــد سعیــــد فطــــــر بر همه مسلمانان

به ویژه هموطنان عزیز و گرامی مبارک باد 


[ شنبه 91/5/28 ] [ 6:45 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به بهانه اختتامیه بیستمین نمایشگاه بین المللی قرآن در تهران

بگذریم از اینکه این نمایشگاه چند روز دایر بود و چند نفر بازدید کننده داشت

و چه مبلغ کتاب و محصولات قرآنی به فروش رفت ،

سئوال اصلی و ریشه ای این است : چند نفر به قرآن عمل خواهند کرد ؟

مگر نه این است که قرآن دوای همه دردهاست ؟

پس برای درمان دردها نباید به دستورات نسخه داروئی عمل کرد ؟

آیا چاپ رنگی و تزیین شده نسخه دارویی و یا در قاب زرین گذاشتن آن

و یا خواندن از روی آن بدون تدبر و تفکر و عمل کردن ، هیچ دردی را درمان میکند ؟

البته واضح است که این همه سفارش بزرگان دین به خواندن قرآن نیز

برای بیان اهمیت موضوع و محور بودن قرآن در زندگی مسلمانان است ،

ولی اصل قضیه این است که زندگی مسلمانان زندگی قرآنی باشد ،

جامعه ما جامعه قرآنی باشد ،

نه اینکه قرآن بخوانیم ولی اعمال و رفتار و اخلاق و آداب زندگی مان

با قرآن هماهنگ نباشد.

اگر فقط به خواندن قرآن بود که

پیامبر (ص) از امت خود به خدا شکایت نمی کردند !

شکایت پیامبـــر [ص]

وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَومِی اتَّخَذُوا هَذَا القُرآنَ مَهجُوراً

( آیه30 سوره فرقان )

در آن روز (قیامت) رسول (ص)  به شکایت از امت در پیشگاه خدا عرضه دارد :

ای پروردگار من ، امت من این قرآن را متروک و رها کردند(عمل نکردند) !


 یک جلد قرآن متعلق به سده اول هجری. واقع در بخش اسلامی موزه بریتانیا

***************************

و اینک می پردازیم به :

شکایـت قــرآن

به انـــواع کاربردهای روزمـره ما از قـرآن !

زبـان حالی است از قــرآن :

من از آنها گله دارم؛

همانها که نیاز و آرزوهاشان در الفاظم نشان گیرند ، بدون اینکه در اعماق فرمانم پیامی از خدا گیرند.

من از آنها گله دارم ؛

یکی خوانَد مرا گنگ و غلط ، با چهچهی گویی که آهنگ غنا هستم !

یکی بندد مرا بر بازویش ، بی فهم و بی درک و تأمل ، بی وضو !

برای اینکه خیرالحافظین هستم !

من از آنها گله دارم ؛

یکی آویزدم بر گردنش ، گویی صلیبی از طلا هستم !

یکی نالد مرا در بزم غم ، گویی که شعر مرده ها هستم!

یکی هم بهر حفظ مال و جانش ، غافل از یاد خدایش ، مرا در جیب بگذارد ، و یا بندد مرا بر مرکبش ! بر خانه اش ، بر جان و مال و بچه اش ، تا از بلا و درد و آتش ، در امان باشد!

من از آنها گله دارم ؛

در آن دم که عــزیــزی از وطن عـزم سفــر دارد ، در آنگه مادری یا خواهــری یا همســـری ، در بدرقــه ، از من پلی ســازد که تا از زیــر آن اول قـــدم را پیش بگذارد ، و دائــم از خطـــرها در امــان باشــــد ، که خیــر الحـافظیــن هستم،

من از آنها گله دارم ؛

یکی دیگر برای امر دنیا و ثواب آخرت می خوانَدَم هر روز بی آنکه بفهمد یا بداند من چه میگویم !

یکی دیگر ز [ باء ] اولم تا [ سین ] آخر را بخواند با شتاب و ختم گرداند مرا ، بی آنکه اندیشد برای چه خدایم نازلم فرموده بر قلب نبی خود محمد (ص) !  

من از آنها گله دارم ؛

به دیوار مناره ، بر فراز گنبد و باره ، به گرداگرد تکیه ، مقبره ، مدفن و قندیل مساجد ، با خطی تزیینی ، درهم و برهم و ناخوانا ، مرا با صنعت تذهیب ، جلوه میدهند آنان!

من از آنها گله دارم ؛

یکی خواند مرا ، با ذکر الفاظم، تهی از معنی ، چون وردی مقس ، بی تفکر بی تعقل بی تأمّل ، تنها برای رفع حاجت یا شفای دردهایش یا ثواب آن نثار مردگانش !

من از آنها گله دارم ؛

همان کس که ندارد در تمام زندگانی با کلامم آشنایی ، بهنگام عروسی یا خرید مسکنی یا رفع تردیدی ، به دامانم زند دست و گشاید لای اوراقم که یابد راه خود را خوب یا بد یا میانه ، که بعد از آن تمام عذر و تقصیر و قصورش را به پای من بیاندازد !

من از آنها گله دارم ؛

برای یُمن هر مسکن ، مرا با آب و آئینه به آنجا میبرند ، شاید مبارک گردد آن خانه ! ولی غافل از اینکه وقت انجام خلاف و هرگناهی ، من آنجا حاضر و هستم نظاره گر بر اعمال بد آنها !  

من از آنها گله دارم ؛

 کنار هفت سین عیدشان من همردیف سرکه و سیر و سماق و سکه و سنجد! بهنگام عروسی در کنار سفره عقد و صدای شوم موسیقی ، زنان نیمه عریان ، غرق آرایش ، و داماد سیه پوش و عروس نقره ای دامن ، به پیش چشم نامحرم ، کنار طبل و نی ، آواز و رقص و آن پلشتی ها ! من آنجا حاضرم امّا ....  

من از آنها گله دارم ؛ من از آنها گله دارم ؛ من از آنها گله دارم ؛

هـزاران ، صدهـزاران هم گله دارم

***************************

قرآن خواندن برای ثـواب تا کی ؟

و برای اندیشیدن و عمـل کردن از کی ؟ 

*******************************

به امید روزی که قرآن بجای این همه تشریفات که برشمردیم ،

دستورالعمل زندگی مان گردد ،

و این شاید حاصل نشود مگر به ظهور موفورالسرور آقا و مولایمان

امام عصر حجة ابن الحسن المهــدی

عجل الله تعالی فرجه الشریف و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه

به امیــــد آن روز  


[ چهارشنبه 91/5/25 ] [ 3:21 صبح ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

بهـــره ی دنیـــا و آخـــرت


مردم گمان می کنند هرکس بیشتر در ناز و نعمت و رفاه و ثروت است ،

خدا او را بیشتر دوست داشته که این همه نعمت به او داده است ،

در حالیکه نظر انبیــاء و اولیــــاء خدا غیر از این است !

مؤید این مطلب سخن نغــز رسول الله (ص) است :

أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء ثمّ الأمثل فالأمثل

یبتلی الرّجل على حسب دینه

فإن کان فی دینه صلبا اشتدّ بلاؤه

و إن کان فی دینه رقّه ابتلى على قدر دینه

فما یبرح البلاء بالعبد حتّى یترکه یمشی على الأرض و ما علیه خطیئه.

ابتلاى پیغمبران از همه مردم سخت تر است

و پس از آن هر که بآنها نزدیکتر باشد،

مرد باندازه قوت دین خود بلا مى بیند

اگر دین او محکم باشد ابتلاى او سخت است

و اگر دین او سست باشد باندازه دین خود بلا مى بیند

بلا بر بنده فرو مى آید تا همه گناهان او را پاک کند.

هرکه در این درگه مقرب تر است

جــام بلا بیشتــرش می دهند

*****************************************

ابتــلاء به بلا آزمـایــش است

هرکس مقامش بالاتر ، آزمایش او هم سنگین تر !

بعضی در این آزمون پذیرفته و برخی تجدید و بعضی مردود میشوند

آزمایش آدم (ع) نخوردن گندم بود!

آزمایش نوح (ع) سختی ها و آزارهای نهصدوپنجاه ساله بود !

آزمایش ابراهیم (ع) قربانی اسماعیل (ع) بود !

این آزمونها برای همه انییاء و اولیاء خدا بشکل خاصی به وقوع پیوسته

و مردان خدا همیشه در معرض آزمون هستند!

روایتی از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده که مؤمن حداقل هر چهل روز یک آزمون دارد ،

 بیماری ، حوادث ناخوشایند، قرار گرفتن در موقعتها و اماکن و مواضع خاص

 همچون مواضع سیاسی ، اجتماعی و ...

همه آزمونهایی است که خدا ،

اخلاص و تسلیم بودن بندگانش را با آن می سنجد!

*************************************

الهـــــــی ،

ما را به آزمونهای سخت امتحان مکن !

و با عدل خویش با ما رفتار مکن ،

گرچه عدل تو حکمت است ولی ما را طاقت عدل تو نیست !

با فضل خود با ما رفتار کن که عین رحمت است .

اِلهَنا عامِلنا بِفَضلِکَ وَ لا تُعـامِلنا بِعَدلِکَ یا کَریم.

**************************

خــــدایـــــــــا ؛

در این شب قــدر بهـره مـا را در دنیـا ،

 لیـاقت درک حکـومت مولایمــان

حجة ابن الحسن المهـــدی

 (ارواحنـــــاه فــــداه ) قــرار ده ،

و نصیب مـا را در آخـــرت ،

 دیدار ( لقـــاء ) خویش مقـرر فـرمــــا

الهـــــــی ،

آنچه مرا در این جهان نصیب است به کافران ده !

و آنچه مرا درآخرت نصیب است به مـؤمنــان ده !! 

مرا در این جهان یــاد و نـــام تـــو  بس!

و درآخرت دیــدار و ســلام تـو  بس!

التمـــاس دعــا


[ شنبه 91/5/21 ] [ 5:51 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

 بسم الله الرحمن الرحیم

ایوان نجف عجب صفــایی دارد

اََلسَّـلامُ عَـلَـیکَ یا اَمِیرِالمُؤمِنِینَ، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا حَبِیبَ اللهِ، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا صَفـوَةَ اللهِ، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا وَلِیَّ اللهِ، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا حُجَّةَ اللهِ ، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا اِمامَ الهُــدی، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا عَلَمَ التُّقی، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا الوَصِیُّ البَرُّ التَّقِیُّ النَّقیُّ الوَفِیُّ، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا اَبَاالحَسَنِ وَالحُسَینِ ، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا عَمُودَ الدِّینِ ، اَلسَّـلامُ عَلَیکَ یا سَیِّـدَ الوَصِیِّینَ، وَ اَمِینَ رَبَّ العالَمِینَ، وَ سَیِّـدَ الصِدِّیقِینَ ، وَالصَّفـوَةَ مِن سُلالَةِ النَّبِیِّینَ، وَ بابَ حِکمَةِ رَبِّ العالَمِینَ ...


نجف اشــرف : 

 شهـر مقـدس نجف اشرف در فاصله 177 کیلومتری جنوب غـربی بغداد قرار دارد

و شهـر کــوفــه در فاصله  8 کیلومتری آن است.

این شهـر درکـنــار دریای نجــف واقـع شــده

و نام آن نیز از همین دریــای خشک شـده نجــف برگـرفـتــه شـده است.

نجف از دو واژه «نی» و«جف» تشکیل شده که به معـنـای دریای خشک شده بوده

و از نظر لغـوی به معـنـای تپه بلـنــدی است که آب از آن بالا نمی رود.

این شهــر بدست شخص یا گروه خاصی بنا نگردیده، بلکه با آشکار شدن تربت پاک و مطهـر

امیرالمؤمنین عـلی عـلیــه السـلام در اواخر قـرن دوم هجری،

شیعـیـان به سـرعـت در اطراف آن جمع شده و به عمران و آبادی آن پرداختند،

و عـلیـرغــم هوای گرم آن نسبت به کوفه، عاشقان ولایت فـوج فـوج کـوفــه را رها کرده

و در نجف اقامت نمودند، به نحویکه درکوتاهترین مدت به شهــری بزرگ تبدیل شد،

کوفه که زمانی بیش از یک میلیون نفـر جمعیت داشت [ و مرکز حکومت علی (ع) بود ] ،

اینک به عـنـوان بخشی از توابع شهرستان نجف [ محل دفـن علی (ع) ] درآمده است.

[ پس محوریت و مرکزیت ، علی (ع) بوده و هست نه کوفه و نه نجف ]

در طول زمان هـرچه از شئونات کـوفــه کاهش یافت برگسترش و عمران و آبادی نجف افزوده شد

هم اکنون نجــف یکی از استانهای بزرگ عــراق محسوب میشود،

و روزانه پـذیـرای هــزاران زائــر دل سوخته میباشد.


گرم قبول کنی بنده ی کمین تـــو ام

 ورم به تیــر زنی ناظر کمان تو ام


[ پنج شنبه 91/5/19 ] [ 12:58 عصر ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شبهـــــای قـــــدر را دریابیــم

یا خودمان را در این شبهـا دریابیم !


خدایا ؛ اگر رمضان نبود بندگانت کی به راز و نیاز با تو می پرداختند ؟

خدایا ؛ اگر شبهای قدر نبود کی گناهکاران به درگاهت میشتافتند ؟

خدایا ؛ از بخت خود چون پرهیزم؟ از بودنی کجا گریزم ؟ناچاره را چه آمیزم ؟ در هامون کجا گریزم ؟  

و لا یُمکِنُ الفِرارُ مِن حُکُومَتِک !

خدایا ؛ آن روز که میتوانستم ندانستم ، و امروز که میدانم نمیتوانم !

پس کارم را چگونه به انجام رسانم ؟ و راهم را چگونه به پایان رسانم ؟

الهی ؛ ای گشاینده ی زبان مناجات گویان ؛ ای انس افزای خلوت ذاکران ؛  

ای حاضر نفسهای رازداران ؛ در حاجت کسی نظر کن که او تو را یک حاجت بیش نیست

و آن مشاهده دیدار توست.

الهی ؛ معنی دعوی راستگویانی ؛ فروزنده ی نفسهای دوستانی ، آرام دل غریبانی ،

از رگ گردن نزدیکتر به بندگانی ، چون در میان جانی ، از بیدلی میپرسم کجایی !

به حق تو که ما را در سایه ی غرور ننشانی ! و به وصال بی مثال خود رسانی ،

خدایا ؛ چه روزها و شبها را که به غفلت نگذراندیم ! چه هفته ها و ماهها را که به بطالت نرفتیم !

چه سالها از عمر خویش را که به گناه و معصیت تباه نکردیم !

خدایا ؛ اگر تو ما را نبخشی پس کِی ما را ببخشد ؟ خدایا مگر غیر از تو ما را خدایی هم هست ؟  

الهی و ربِّی مَن لِی غَیرُک ؟

خدایا ؛ تو مرا خواندی بجای اینکه من تو را بخوانم !

پس خود نیز مرا بپذیر که مرا پناهگاهی جز تو نیست .

خدایا ؛ تو خود این ماه را ماه بندگانت قرار دادی

و این شبها را شبهای راز و نیاز و التماس و درخواست !

الهی ؛ ای آورنده غم پشیمانی در دلهای دوستان ، العفـــو ...

ای افکننده ی سوز در دل تائبان ، العفـــو...

ای پذیرنده ی گناهکاران و معترفان ، العفــــو...

خدایا ؛ دستم بگیر که چون تو دستگیر نیست ...

دریاب مرا که جز تو پناه نیست ...

پرسش ما را جز تو جواب نیست ، و درد ما را جز تو دوا نیست ...

خدایا ؛ اگر به جز درگاه تو رفتم به خیال تو رفتم ،

و اگر از جز تو چیزی خواستم به پندار تو خواستم ،

از بس که دو دیده در خیالت دارم

در هرچه نگه کنم توئی پنــدارم

خدایا ؛ راهم نما به خود ، باز رهان مرا از بند خود ، ای رساننده ی به خود ،

برسانم به خود ، که کسی بی یاری تو نرسیده به خود،

خدایا ؛ ای یافته و یافتنی ، از مست چه نشان است جز بی خویشتنی ،

همه ی خلق را محنت از دوری است و این بیچاره را از نزدیکی !

همه را تشنگی از نایافت آب است و این روسیاه را از سیرابی !

خدایا ؛ تو کریمی تو رحیمی تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی ،

نروم جز به همان ره که تو ام راهنمائی

خدایا ؛ اگر در این شبها مرا نیامرزی و نپذیری پس کَی مرا امید بخشش باشد ؟

خدایا ؛ میدانم و میدانی که جز گناه و نافرمانی اندوخته ای ندارم ،

پشتم از سنگینی این بار درهم شکست ،

مرا دریاب که مرا جز تو آمرزنده ای نیست ،

خدایا ؛ تو گفتی بیا ، اینک که آمده ام ، آمده را وامگذار !

اُدعُونی اَستَجِب لَکُم

خدایا ؛ تو ما را به نور عنایت هدایت دادی ، به معونت محبت بذر خدمت رویاندی ،

به پیغام دوستی آب پذیرش دادی ، به نظر خویش به میوه ی مودّت بار دادی ،

اکنون سزاوار است که سموم مکر و ریا و نافرمانی از آن باز داری ،

و بنایی که خود چنین ساخته ای به گناه ما خراب مکنی !

آمرزش از تو میخواهیم که تنها تو آمرزنده مهربانی

آمین یا رب العالمین

روضه ی روح من رضای تو باد

قبله گاهم در ســـرای تو باد

سرمه ی دیده ی جهـان بینـم

تا بود گـرد خاک پـای تـو باد

گر همه رأی تو فنـای من است

کار من بر مـــراد رأی تو باد

شد دلــم ذره وار در هوست

دلم این ذره در هــوای تو باد

اللهـــم عجــل لـولیــک الفـــرج


[ سه شنبه 91/5/17 ] [ 11:20 صبح ] [ سـرچشمــه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 62
کل بازدیدها: 348804
*